به قصد عشق رفتی از غم نان سر درآوردی
زدی دل را به دریا از بیابان سر درآوردی
تو مثل هیچ کس بودی که مثل تو فراوان است
سری بودی که روزی از گریبان سر درآوردی
تو میشد جنگلی انبوه باشی از خودت اما
قناعت کردی و از خاک گلدان سر درآوردی...
:)
دیوانه را توان به محبت نمود رام
ما را محبت است که دیوانه میکند :)
شعرِ ترآزِ زیبــآ؛