به آینه گفت:« من آدمم وقلبم را در بهشت جا گذاشتم. تو میدانی من چگونه میتوانم دوباره قلبم را پیدا کنم؟»
آینه گفت:« قلب ها و آینه ها به هم شبیهاند. آینه ها میشکنند و قلب ها هم. آینه ها غبار میگیرند و قلب ها هم. آینه ها نشان میدهند و قلب ها هم.
من میروم تا قلبم را پیدا کنم. و شاید آنجا که قلب آینهای هست،قلب توهم باشد.»
اما
با من تماس بگیر خدایا
حتی هزار بار
وقتی که نیستم
لطفاً پیام خودت را
روی پیامگیر دلم بگذار
:)
یک قاشق چایی خوری عشق
قّدِ کف دست آسمان را
با چند پر بال کبوتر
هم میزنم در ظرفِ قلبم؛
اسم شعره=یك استکان نور :>>> 🥹
شب که میشود، خدا
روی قالیِ دلم
راه میرود
ذوق میکنم،گریه میکنم
اشک من ستاره میشود
هر ستاره ای به سمت ماه میرود :)
#خیالِدلآرا
قلب من دوباره تند تند میزند
مثل اینکه باز هم خدا
روی قالی دلم،قدم گذاشته
در میان رشته های نازک دلم
نقش یک درخت و یک پرنده کاشته
قلب من چقدر قیمتی است!
چون که قالی ظریف و دستبافتِ اوست:)
این پرندهای که لای تار و پود آن نشسته است
هُدهُد است
میپرد به سمت قله هایِ قافِ دوست...
- اشک و ذوق بینهآیت :))
برفها
کم کم آب میشود
شب
ذره ذره آفتاب میشود
و دعای هرکسی
رفته رفته توی راه
مستجاب میشود...