بشر دوست دارد مشکلاتش را در نظر بگیرد اما شادیها و
خوشیهایش را به حساب نمیآورد.
-
یادداشتهای زیرزمینی/ فئودور داستایوسکی.
میدانست چه باید بکند. لحظه ای در سکوت قدم زد و گفت: تو دنبال چه میگردی؟
-دنبال خودم.
-
سمفونی مردگان/ عباس معروفی.
اميد زير پلکهای آدميزاد است و حكم چشم هايش را دارد و اگر از دست رفت ديگر هيچ جای دنيا نمیشود گيرش آورد؛
از دست دادن اميد درست به اين میماند كه آدم بر اثر پيشامدی، سانحهای، چيزی چشمش را از دست بدهد.
-
خزه/ هربر لوپوریه.
قول و قرارها تا حدی شبیه به قلب انسان هستند، اینکه اگر نخستین بار شکسته شوند، شکستنهای بعد به راحتی آب خوردن خواهند بود.
-
هزارتوی ارواح/ کارلوس روئیث ثافون.