eitaa logo
کانال کمیل
6.1هزار دنبال‌کننده
9.9هزار عکس
3.1هزار ویدیو
113 فایل
#سلام_برابراهیم❤ ✍️سیره شهدا،مروربندگی،ارتباط با خدا.‌.. 💬خادمان‌کانال؛ @Ashena_bineshan @komeil_channel_95 ✅ موردتائیدمون👇 💢 @BASIRAT_CYBERI 👤نظرات شما👇 @nazarat_shoma کپی باذکر‌14 #صلوات برای هرپست✅ اومدنت اتفاقی نبود...😉
مشاهده در ایتا
دانلود
گفتـم کـه خـدایا بـرکـاتـی بفرسـت گفتا کـه تـو اول حسنـاتـی بفـرسـت گفتم حسنات ما فقط حب علی‌ست گفتـا به جـمـالـش صـلـواتـی بفرست ❤️
کانال کمیل
⬇️#اسراف_ممنوع! ⬇️ @salambarebrahimm 💠 سفره رنگین یعنی سفره ای که توش این قدر خوراکی باشه که سرت گ
⬇️ ⬇️ @salambarebrahimm 💠 «گندم از گندم بروید جو ز جو»، انتظار دیگه ای هم نمی ره. یعنی آدم هر کاری که بکنه نتیجه اش رو هم می‌بینه. نمی شه که آدم گندم بکاره ولی جو درو کنه! این شده حکایت مردم این دوره و زمونه. بعضی‌ها همه جور کار خلاف می‌کنن، کلاه برداری، حق ناحق کردن، اذیت و آزار دادن، بعد هم انتظار دارن بچه هاشون مثل دسته گل از آب در بیان! معلومه یه همچین آدمی به احتمال زیاد بچه اش از خودش بدتر می‌شه. گرچه استثناء هم هست. اگه امروز مشکل خاصی داری بشین و گذشته خودت رو بررسی کن ببین کجای کارت لنگ بوده و کجا رو بیراهه رفتی زمین شوره سنبل بر نیارد در او تخم و عمل ضایع مگردان   تنها نزول رحمت براى سعادت كافى نیست، قابلیّت و ظرفیّت محل هم لازم است گرچه نظام طبیعت، بر قوانین خاص خود استوار است، اما همه چیز زیر نظر و با اراده و اذن پروردگار صورت مى پذیرد. اصل بر پاكى و پاك بودن است و ناپاكى، یك مسئله ى عارضى است 🔻وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِداً 🔻زمین پاک گیاهش را به دستور خداوندش می‌رویاند و زمین ناپاک جز گیاهانی کم و بی فایده نمی رویاند 📔بخشی از آیه ۵۸ اعراف
یکی از مسئولین کاروان شهدا می گفت: پیکر 🌷 رو واسه تشییع می بردن ... نزدیک خرم آباد دیدم جلو یکی از تریلی ها شلوغ شده😳!! اومدم جلو دیدم ... یه دختر ۱۴،۱۵ ساله جلو تریلی دراز کشیده😐 گفتم:چی شده؟؟! گفتن:هیچی این دختره اسم باباشو رو این تابوت ها دیده گفته تا بابامو نبینم نمیذارم رد شید💔 بهش گفتم:صبر کن دو روز دیگه می رسه تهران معراج شهدا،بر می گردوننشون ... گفت:من حالیم نمیشه،من به دنیا نیومده بودم بابام شهید🕊 شده،باید بابامو ببینم😔 تابوت ها رو گذاشتم زمین پرچمو باز کردم یه کفن کوچولو درآوردم ... سه چهار تا تیکه استخوان دادم😔 هی میمالید به چشماش،هی می گفت بابا،بابا ...😭 دیدم این دختر داره جون میده گفتم:دیگه بسه عزیزم بذار برسونیم😔 گفت:توروخدا بذار یه خواهش بکنم؟ گفتم:بگو گفت:حالا که می خواید ببرید به من بگید استخوان دست بابام کدومه؟ همه مات و مبهوت مونده بودن که می خواد چیکار کنه این دختر اما ...!! کاری کرد زمین و زمانو به لرزه درآورد ... استخوان دست باباشو دادم دستش؛تا گرفت گذاشت رو سرش و گفت: "آرزو داشتم یه روز بابام دست بکشه رو سرم ..."
گاهـی ... فاصله #ما و #شهدا یه خمپاره است ؛ یه سیم خاردارِ به اسمِ #نَفْس ! از این ها که #بگذریم ، #می_رسیم ...🌸
محضـر یڪے از مادران شهدای گمنام بودیـم ازشـون پرسیدیـم: مـادر شمـا رو دعوت ڪــردیم ، قبـول نڪــردید گفتیـم بـا ڪاروان والدیـن شھـدا مشـرف بشیـد قبول نـڪردید دعوت نـامـھ فـرستـادیـم قبـول نـڪـــردید آخـه چــرا؟! مـادر بـا لحنـےخستـھ جـواب داد آخـہ اگـه مـن بـرم مسـافـرت و بیـاد وپشت در بمونـه مـن چیڪار ڪنم؟ ❤️😔| ... @SALAMbarEbrahimm
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
نگاهم یاد یاران کرده امروز... مرا سر درگریبان کرده امروز😔 غم و فریاد من از این و آن نیست دلم یاد رفیقان کرده امروز😭 #دلم_گرفته شهیدان مرا ببرید مرا ز غربت این خاک تاخدا ببرید... @SALAMbarEbrahimm #پیشنهاددانلود🌷
کانال کمیل
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃ #خاطرات_شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی ✍ به
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃ ✫⇠ ✍ به روایت همسر شهید 🌼وقتی کسی مبلغی قرض می‌خواست، حتی اگر خودش آن مبلغ را در اختیار نداشت، از شخص دیگری قرض می‌گرفت و به او می‌داد تا آن فرد مجبور به تقاضا کردن از افراد دیگری نباشد. 🌼بسیار دستگیر فقرا بود و همیشه به شخص فقیری که ابتدای کوچه بود، کمک می‌کرد، به خاطر دارم که شبی به بیرون از منزل رفت و بازگشت او طولانی شد، وقتی علت را پرسیدم متوجه شدم پولی برای کمک به آن فقیر نداشته و برای اینکه شرمنده او نشود، چند کوچه را دور زده و از مسیر دورتری به خانه آمده است. 🌼در تمام مأموریت‌ها قرآن را به همراه داشت و در مأموریت سوریه نیز قرآن را درون ساکش قراردادم که این کار او را بسیار خوشحال کرد. 🌼یک روز حمید به من گفت بیا باهم عکس های مناسب برای شهادت را انتخاب کنیم و انتخاب کردیم. بعد از اعلام خبر شهادت من به سراغ فایل عکس های انتخابی رفته و عکس ها را به خانواده دادم. 🌼هیچ کس باور نمی کرد که ما تا این اندازه برای شهادت خود را آماده کرده بودیم.حمید عاشق شهادت بود و همیشه از خدا شهادت درراهش را آرزو می کرد. 🌼یکی از تفریح های ما این بود که پنجشنبه ها به مزار دوست و هم رزم شهیدش شهید حسین پور برویم، شهیدی که چندی پیش در سردشت به شهادت رسید. حمید هرگاه به مزار شهید می رسید با حسرت می گفت تو رفتی و من ماندم. دعا کن من هم شهید شوم... 🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃 @SALAMbarEbrahimm
: بچه ها اگر شهر سقوط کرد ، دوباره آن را پس میگیریم ، مواظب باشید سقوط نکند @SALAMbarEbrahimm
💢 سید ما و مولای ما خودت حافظ ولایت و قائد ما باش و برای تعجیل در ظهور دعا بفرما # عید امامت مولی علی (ع) را عرض میکنیم
کانال کمیل
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃ ✫⇠ #خاطرات_شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی ✍
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃ ✫⇠ ✍ به روایت همسر شهید 🌼اردیبهشت‌ماه ۹۴ برای رفتن به سوریه داوطلب شده و تا پای هواپیما رفته بود؛ اما برگشته بود، شهریورماه نیز قرار بود اعزام شود؛ اما لغو شد و این موضوع او را بسیار ناراحت می‌کرد، بر سر سجاده بسیار با گریه کردن از خدا شهادت می‌خواست تا اینکه دوباره در آبان ماه صحبت اعزام به سوریه به میان آمد و همسرم گفت که قرار شده چند روز دیگر به سوریه بروم. 🌼همسرم فرمانده مخابرات و مسئول فرهنگی گردان سیدالشهدا(ع) بود و گرچه خودش علاقه‌ای به‌عکس گرفتن از خود نداشت؛ امابرای گردان عکس و فیلم تهیه می‌کرد، آن روزها هم لباس نظامی‌اش را به خانه آورده بود و تعداد زیادی عکس با لباس نظامی گرفت؛ در حالی‌که برای لباس نظامی ۹ قطعه عکس نیاز نبود، وقتی علت این کار را باوجود بی‌علاقگی‌اش به‌ عکس گرفتن از او پرسیدم در پاسخ گفت که «این عکس‌ها لازم می‌شود و از سپاه می‌آیند و می‌برند»؛ موضوعی که پس از شهادتش به واقعیت پیوست. 🌼در تمام مدتی که می‌خواست به سوریه برود، پیش او گریه نکردم؛ اما او متوجه می‌شد. 🌼شب آخر برای خداحافظی به منزل پدری خودم و همسرم رفتیم، شام را در منزل پدری همسرم گذراندیم، همسرم کنار بخاری نشسته بود. شام کتلت بود؛ اما او چیزی نخورد؛ چون معده‌اش به غذای تند حساسیت داشت. 🌼مسواک دیگری برداشت؛ اما من مسواک قبلی‌اش را برداشتم و گفتم می‌خواهم یادگاری بماند، گاهی انگار برخی احساسات خبر از وقوع اتفاقات مهمی می‌دهند. 🌼در مورد اینکه برایش ساک ببندم یا چمدان، با من شوخی می‌کرد و می‌گفت: «همه سبک سفر می‌کنند و آن‌وقت تو یک چمدان بزرگ برایم لباس و وسیله گذاشته‌ای!» 🌼تا صبح خوابم نمی‌برد و به همسرم که خوابیده بود، نگاه می‌کردم تا ببینم نفس می‌کشد، ساعت ۴ بامداد صبحانه آماده کردم و وقت رفتن، سه بار در کوچه به پشت سرش نگاه کرد، چهره خندانش را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. 🌼ساعات آخر ٍ بدرقه، همسرم گفت «دوری از تو برایم سخت است، من آنجا در کنار دوستانم و پشت تلفن نمی توانم بگویم دوستت دارم، نمی توانم بگویم دلم برایت تنگ شده، چه کنم؟». یاد همسر یکی از شهدا افتادم، به حمید گفتم: «هر زمان دلت تنگ شد بگو یادت باشه و من هم خواهم گفت یادم هست...» 🌼این طرح را پسندید و با خوشحالی هنگام پایین رفتن از پله های خانه بلندبلند می گفت «یادت باشه، یادت باشه» و من هم با لبخند درحالی که اشک می ریختم و آخرین لحظات بودن با معشوقم را در ذهن حک می کردم پاسخ می دادم «یادم هس ت ...یادم هس ت ...» 🌼و حمیدم رفت... 🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃 الهم صلی محمد و آل محمد و عجل فرجهم روحش شاد @SALAMbarEbrahimm
چشم از آسمان نمي‌گرفت. يك ريز اشك مي‌ريخت. طاقتم طاق شد. - چي شده حاجي؟ جواب نداد. خط نگاهش را گرفتم. اول نفهميدم،‌ ولي بعد چرا. #آسمان داشت بچه‌ها را همراهي مي‌كرد. وقتي مي‌رسيدند به دشت،‌ ماه🌙 مي‌رفت پشت ابرها. وقتي مي‌خواستند از رودخانه رد شوند و نور مي‌خواستند،‌ بيرون مي‌آمد.پشت بي‌سيم گفت «متوجه ماه هم باشين». #حاج_ابراهیم_همت @SALAMbarEbrahimm
بی سر و پایم سر وپایم تو باش مانده ی راهم #هادی راهم تو باش گر برهند عالم و آدم ز من آبرو و عزّت و جاهم تو باش . . . #شهید_ابراهیم_هادی 🌷 @SALAMbarEbrahimm