🍃🌸🍃🌸﷽🍃
🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃
🌸🍃
🍃
مجموعه نمایشگاهی #سرمشق 1⃣
این مجموعه نمایشگاهی که شامل تصویرسازی در قالب عکس نوشته می باشد به همت "خانه انقلاب اسلامی" تهیه شده و با ذکر روایت هایی کمترشنیده شده از زندگی رهبر معظم انقلاب به ابعاد مختلف شخصیت و سیره ایشان همچون مبارزات، ساده زیستی، تعامل با خانواده، معنویت، اجتهاد، انس با قرآن و... پرداخته است.
با ما همراه باشید
@SALE_FARAJ
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃🌸﷽🍃
🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃
🌸🍃
🍃
🍃 #سرمشق 2⃣
✴️ در کنار مردم
قبل از انقلاب با اینکه مسئولیتی نداشت وقتی حادثه ای چه ،سیل چه زلزله برای مردم پیش می آمد فوراً داوطلبانه خودش را میرساند.
سال ۴۷ به مناطق زلزله زده ی فردوس رفت و در شرایطی که از شیر و خورشید آن زمان خیری به مردم نمی رسید به همراه چند نفر دیگر از طلاب پایگاه امداد روحانیت تشکیل داد و با جمع آوری کمکهای گسترده مردمی مرهمی بر زخم مردم این شهر شد اهالی فردوس میگویند آقا خودش بین چادرنشینان، غذا توزیع میکرد. سال ۵۶ سید علی به ایرانشهر تبعید شد و چند ماه پس از اقامتش سیل مهیبی آمد محبوبیت سید در ایرانشهر به خاطر پیگیری های مستمر و امدادرسانی های او عوامل رژیم را نگران کرد و موجب تغییر مکان تبعیدش از ایرانشهر به جیرفت شد. آن هم فقط چند ماه مانده به پیروزی انقلاب
--------*✨🌹✨*---------
@SALE_FARAJ
---------*✨🌹✨*---------
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃🌸﷽🍃
🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃
🌸🍃
🍃
🍃 #سرمشق 3⃣
✴️ جرقه ی اول
سید علی خاطره اش از دیدار با شهید نواب صفوی را این طور نقل می کند:
شهید نواب صفوی نخستین جرقه ای بود که راه اسلام انقلابی را در برابرم روشن ساخت وقتی در سال ۳۲ به مشهد آمد من ۱۴ سال داشتم. از وقتی چشمم به این مرد افتاد، دیدم با تمام احساسم مجذوب اویم نواب در مدرسه علمیه ی ما سخنرانی کرد. سخنانش در روحم موج می زد و احساساتم را شعله ور می کرد دو روز بعد برای شنیدن سخنرانی نواب به مدرسه دیگری رفتم دیدم از فرط شوق ، قدرت ماندن و انتظار کشیدن داخل مدرسه را ندارم؛ لذا برای استقبالش بیرون آمدم دیدم نواب می آید او در حین راه رفتن با مردم به گرمی فراوان حرف میزد و آنها را تحت تأثیر قرار میداد دو سال پس از آن سفر در سال ۱۳۳۴ نواب اعدام شد و به شهادت رسید و سراسر کشور و به ویژه حوزه های علمیه را جو رعب و وحشت فراگرفت
--------*✨🌹✨*---------
@SALE_FARAJ
---------*✨🌹✨*---------
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃🌸﷽🍃
🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃
🌸🍃
🍃
🍃 #سرمشق 4⃣
✴️منزل باصفا
آقای ربانی املشی که دوستی دیرینه ای با سید داشت یک تابستان می خواست به مشهد مسافرت کند. در آن زمان سید علی در مشهد زندگی میکرد اما در آن چند روز به خارج مشهد رفته بود و از آقای ربانی املشی دعوت کرد تا در خانه اش اقامت کند چند روز بعد از اقامت آقای ربانی املشی به آقا گفت: «خیال میکردم خانه ی شما با اثاثیه است. بعد به شوخی ادامه داد: «اگر میدانستم اثاثیه را برده اید به مسافرخانه می رفتم!» سید علی گفت من جز چند پتو و چند ظرف چیزی برنداشتم. آقای ربانی املشی که در حیرت فرو رفته بود گفت: «چه میگویید؟!» سید گفت: «اثاثیه ی ما همه همین است که اکنون در خانه می بینید. جالب اینکه خانواده ی همسرسید علی وضعیت مالی خوبی داشتند و به داماد خانواده هم خیلی علاقه مند بودند. اما سید علی و همسرش زندگی را طور دیگری میپسندیدند
ادامه دارد...
--------*✨🌹✨*---------
@SALE_FARAJ
---------*✨🌹✨*---------
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃🌸﷽🍃
🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃
🌸🍃
🍃
🍃 #سرمشق 5⃣
✴️چانه ام را ندیده بودم
سید زندانی شده بود برای اینکه روحیه اش را تخریب کنند صورتش را تراشیدند این نخستین باری بود که صورتش تراشیده میشد شنیده بود که در زندانهای رژیم صورت را بدون آب و صابون میتراشند تا دردآور باشد. لذا بعد از بازداشت خود را برای استقبال از این لحظه ی وحشتناک و آزردن پوست صورت آماده می کرد آقا اینگونه خاطره ی آن روز را تعریف میکند بعد از تراشیدن ریشم خواستم که به دستشویی بروم و سپس وضو بگیرم اجازه دادند با دو نظامی بروم در مسیر یک افسر مرا دید و از دور به تمسخر صدا زد: آشیخ ریشت را تراشیدند؟ و من فورا پاسخ دادم بله سالها بود که چانه ی خودم را ندیده بودم و حالا الحمد لله میبینم و با این جواب سریع اجازه ندادم خشنود و دلخوش شود.
--------*✨🌹✨*---------
@SALE_FARAJ
---------*✨🌹✨*---------
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃🌸﷽🍃
🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃
🌸🍃
🍃
🍃 #سرمشق 6⃣
✴️ فصل برادری
سید بعد از تبعید به ایرانشهر به یک طرح عملی و یک همکاری دینی میان شیعیان و اهل سنت میاندیشید. برای همین باب گفت وگو را با یکی از علمای اهل سنت ایرانشهر به نام مولوی قمرالدین گشود. سید به او :گفت: «اگر دنبال اختلاف باشیم نتیجه ای جز تشدید کینه و نفرت نخواهد داشت این بدان معنی نیست که ما پیوندمان را با گذشته قطع کنیم زیرا موجودیت فکری و عقیدتی ما به همین گذشته وابسته است؛ اما همکاری ما باید بر پایه ی نگاه آینده نگرانه «باشد طرح عملی سید برای تقویت روابط برادرانه برپایی یک مراسم مشترک بود از ۱۲ ربیع الاول که به روایت اهل سنت سالروز میلاد پیامبر اکرم ( ص) است تا ۱۷ ربیع الاول که به روایت شیعه سالروز میلاد شریف آن حضرت است. این پیشنهاد مورد استقبال قرار گرفت.
--------*✨🌹✨*---------
@SALE_FARAJ
---------*✨🌹✨*---------
🍃🌸🍃🌸﷽🍃
🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃
🌸🍃
🍃
🍃 #سرمشق 7⃣
✴️به تو افتخار میکنم
روزهای اولین زندان گرچه به درازا نکشید اما خیلی سخت گذشت چون این نخستین تجربه زندانی شدن سید بود. عصر یکی از روزهای آخر بهار یکی از افسران خبر آزادی را به سید داد در حالی عازم خانه شد که احساسش آمیزه ای بود از شوق و بیم و شرم
شرمگین بود از اینکه محاسنش را تراشیده بودند و بیمناک بود که والدینش اعتراض کنند و بگویند چرا در مسائلی دخالت کردی که به زندان بیفتی؟ اما وقتی به خانه رسید خانواده به گرم ترین وجه از او استقبال کردند در همان جملات اول مادر گفت: «من به پسری مانند تو افتخار میکنم که در راه خدا قدم برمی دارد سید نفسی به راحتی کشید و خدا را شکر کرد. این سخن مادر در ثبات قدم او در این مسیر تأثیر بسزایی داشت.
--------*✨🌹✨*---------
@SALE_FARAJ
---------*✨🌹✨*---------
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃🌸🍃