سرکلاس ِریاضی با بچه ها شعر میگفتیم ؛
درحال گشتن برای ِلغت مناسب و اختلات درباره لیلی و مجنون *
همینقدر تناقض توی کل زندگیمه = ]]
سلـویٰ .
سرکلاس ِریاضی با بچه ها شعر میگفتیم ؛ درحال گشتن برای ِلغت مناسب و اختلات درباره لیلی و مجنون * همین
پرده از رخ بِنمودی و به سر شد جانم ..
آینه افروخت تورا ؛ مقبول شکست این جامم /
و جنون داد به من از سر ِتو دست از اُلف /
با تو اندك گذری دست به دامان جنون افتادم / .