محمد ابراهیمی اصلenc_16851942489823771223327.mp3
زمان:
حجم:
4.1M
این دفعه از زبون امام زمان عج:)
.
‹⟨@SANA_278⟩›
40.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میگفت
شاید ظهوره خیلی چیز ها تو زندگیت
جا واسه جلوه ی ظهور امام زمان نزاشته!
• پس به جای گله مندی؛ غبار روبی کن:)
‹⟨@SANA_278⟩›
_تصویر سخنگو...!
بعضی عکسها حس دارند!
مثل اینکه با آدم حرف میزنند، درست مثل یک انسان حقیقی.
مثلاً همین عکس…! دقیقاً همین صحنه؛
•|
با چشمان اشکی که همه جا رو تار میدیدم.
با یک دستم گوشیام را محکم چسبیده بودم تا بتوانم یک عکس خوب بگیرم.
دست دیگرم را به همین دستگیره تکیه داده بودم و تمام توان و قدرتی که داشتم را به کار گرفته بودم تا خودم را بالا بکشم و از این صحنه نهایت استفاده را ببرم.
صدای زمزمه زیارتنامهخوانی مامان که دقیقاً روبهرویم بود و با آرامش خاصی زیارتنامه میخواند،
صدای صلوات فرستادن و لبیک یا حسین گفتن زائران،
صدای همهمه،
و صدای آرام سلام دادن من،
همه و همه ترکیبی وصفناپذیر را برایم ساخته بود.
این صحنه، ساعت و لحظه نه تنها در گوشیام، بلکه در وجودم ثبت شد و برای همیشه ماندگار شد.
و هیچوقت، هیچوقت فراموش نخواهد شد!
✍❲سَــــ𐙚ـــنـــا ٕ❳
•°\#روایت_کوتاه:)
‹⟨@SANA_278⟩›
•|طلوع و غروب کربلا قشنگ ترین طلوع و غروبیه که تو عمرم دیدم🥺🫀
اونجامعنای واقعی خورشید کربلا
و قمر بنی هاشم رو درک کردم :)))
#آلبوم_کوچیک_من
‹⟨@SANA_278⟩›
_چای روضه...
از کودکی با چای روضه اهل بیت ذره ذره رشد کردیم و قد کشیدیم
از وقتی که چند ماهه بودیم و در آغوش مادر بودیم گرفته ....
تا وقتی بزرگتر شدیم و گوشه چادر مادر رو گرفتیم و رفتیم هیئت و روضه ...
رفته رفته بزرگتر شدیم و خودمون مسیرمون رو به سمت هئیت و مسجد ؛
وآدرسی که از کودکی به خوبی تو ذهنمون هک شده بود تغییر دادیم ...
مامان همیشه تعریف میکنه:
همون موقع ها که کودکی شیر خواره بودم
مامان گاهی یکم چایی روضه رو برام سرد میکرد و میریخته داخل شیشه شیر و میداد دستم تا بخورم...
میگفت با چه لبخند قشنگی اون چایی رو میخوردم ...
تنها مزه ای که همیشه زیر زبونمه
مزه چای روضه اهلبیته است
حالا میخواد تو مسجد باشه
یا حتی چایخونه حرم :)
✍❲سَــــ𐙚ـــنـــا ٕ❳
•°\#روایت_کوتاه:)
‹⟨@SANA_278⟩›