مستند صوتی شنود - 04.mp3
17.15M
🎙 مستند صوتی شنود، قسمت ۴
(تجربه نزدیک به مرگ یک مسئول امنیتی در بیمارستان بقیه الله تهران)
♦️ تجربهگر #کتاب_شنود در پی حذف برخی قسمتها توسط ارشاد و نامفهوم شدن برخی قسمتهای آن و همچنین بیان برخی مطالب گفته نشده، تصمیم به روایت صوتی تجربه خود گرفته است و استاد امینیخواه مستندات روایی مرتبط با تجربه را بیان میدارد.
جلسه چهارم:
♦️از اینکه افراد سرشار از تعفن ولی بی خیال بودند، تعجب کردم
♦️موجودی هفت برابر انسان، با قیافه بسیار زشت را دیدم
♦️چرا شیطان بلندبلند می خندید
♦️کثافاتی که با وجود انسانها یکی بودند
♦️شبکه نور و ظلمت که به هم تنیده بودند
♦️خانه های نورانی با شعاع نور به هم وصل بودند و از هم انرژی می گرفتند
♦️نورانی ترین نقطه عالم با رائحه ای دیوانه کننده
♦️به شفاعت حضرت عبدالعظیم برگشتم
♦️یکی بودن کربلا وحرم شاه عبدالعظیم
♦️اثر گناه مثل آهن گداخته روی پوست است
♦️با وضو طهارت روحی پیدا میکنیم
♦️طهارت ظاهر وباطن انسان را در معرض نور خدا قرار می دهد
♦️مکان نورانی و عمل نورانی انسان را نورانی می کند
♦️مسجد محل صدور نور است
عضو #ستّی شوید👇
┏━⊰✾✿✾⊱━━━━━━━━━━━━┓
https://eitaa.com/joinchat/331677930C388bc13934
┗━━━━━━━━━━━━━⊰✾✿✾⊱┛
♥️عشق آسمانی
دختر شهيد صياد شيرازى ميگويد: رفتار پدرم با مادرم بسیار محبت آمیز و همراه با احترام بود. مادرم تعریف میكرد كه در سال اول ازدواجشان یك روز در حال اتوزدن لباس پدر بودند كه ناگهان پدر سررسید و از مادرم گله كرد و به او گفت: شما خانم خانه هستید و وظیفهای در قبال انجام دادن كارهای شخصی من ندارید. شما همین قدر كه به بچهها برسید كافی است. من تا آنجا كه به یاد دارم، پدرم خودش لباسهایش را میشست و پهن و جمع میكرد.و اتو میزد، و به طور كلی انجام دادن كارهای شخصیاش با خودش بود. بارها شده بود كه به محض اینكه به خانه میرسیدند، تا پاسی از شب در امور منزل به مادرم كمك میكردند و به طور قطع میتوانم بگویم برنامه هر هفته پدرم در روزهای جمعه، نظافت آشپزخانه بود؛ به طوري كه اجازه نميداد مادرم و حتي ما در این كار او را كمك كنيم. به جرئت میتوانم بگویم كه در طول سال، مثلاً صد بار آشپزخانه منزل شسته میشد، نود و پنج بارش را پدرم میشست.
عضو #ستّی شوید👇
┏━⊰✾✿✾⊱━━━━━━━━━━━━┓
https://eitaa.com/joinchat/331677930C388bc13934
┗━━━━━━━━━━━━━⊰✾✿✾⊱┛
✴ #قسمت بیست و سوم
فردای آن روز، موقع ناهار بعد از غذا خوردن بچه ها، وقتی میلاد و مرضیه روی میز غذاخوری کنار هم نشسته بودند، میلاد، مرضیه را صدا زد؛
- مرضیه خانم
- جانم
بعد لبخند معناداری زد و گفت: یادم نمیاد تا الان چیزی رو از من پنهون کرده باشی
مرضیه خودش رو جمع کرد و گفت: نه
بعد به چشمان مرضیه خیره شد و گفت: پس حامد...
مرضیه هم چشمانش را به چشمان میلاد انداخت و گفت: من مقصر نیستم.
میلاد گفت: حاج خانم امروز صبح بهم زنگ زد
گفت از متانت و حیایی که از مرضیه سراغ دارم، شاید هیچ وقت این حرف رو بهت نگه
مرضیه سرش را پایین انداخت
بعد هم گفت مادر حامد چند بار زنگ زده و التماس کرده که به پسرش کمک کنیم.
غم تمام چشمان مرضیه را پر کرده بود، سرش را بیشتر به زیر انداخت.
میلاد ادامه داد؛ به نظرت نباید کمک کنیم؟
مرضیه جواب نداد
من تو رو می شناسم، تو مثل گل سرخ پاکی، تو خانم خودمی
الان یه مادر برای هوشیاری پسرش از ما التماس می کنه، میشه ردش کرد؟
مرضیه باز هم سکوت بود و حتی سرش را هم بلند نمی کرد.
مرضیه جان، عزیزم، من به تو اجازه میدم برای شادی دل مادر حامد و هوشیار شدن حامد بالای سرش بری ولی قبلش باید تعریف کنی چه کسی جرات کرد زودتر از من تو رو دوست داشته باشه؟
مرضیه با گوشه لبش، لبخندی زد و معصومانه به چشمان میلاد نگاه کرد
از میلاد و اینهمه بزرگ مردی و شعورش خجالت می کشید.
ولی باز هم چیزی نگفت.
میلاد دستانش را فشرد و گفت: من بهت اجازه میدم اما تصمیم با خودته
بعد هم با صدای علی که بابا بابا می کرد از روی صندلی بلند شد و از آشپزخانه بیرون رفت.
مرضیه همینطور ساکت روی صندلی نشسته بود،
انگار شرمنده رضایت میلاد شده بود و خودش را بیشتر نسبت به او مسئول می دانست، می ترسید اگر کنار حامد برود.. اما با خودش فکر کرد؛ حامد که به هوش نیست تا عکس العملی نشون بده، من فقط میرم برای اینکه کمکش کنم.
اون روز تا شب مرضیه از تصمیمش با کسی حرف نزد، مادر مرضیه از میلاد پیگیر شد، میلاد هم گفت: هر چی مرضیه بخواد اما فعلا حرفی نزده، از طرف من مشکلی نیست.
ادامه دارد....
✍#پازکی
عضو #ستّی شوید👇
┏━⊰✾✿✾⊱━━━━━━━━━━━━┓
https://eitaa.com/joinchat/331677930C388bc13934
┗━━━━━━━━━━━━━⊰✾✿✾⊱┛
13.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شیرزنان بختیاری پای کار انقلابند...
ما را از مرگ میترسانند؛
غافل از آنکه مادران این مردان
در عزای به خون غلتیدن عزیزشان
خدا را شکر میکنند!
و زینب وار ایستادهاند...
🔹مادر شهید محمد قنبری به عنوان یک #شیرزن_بختیاری نمادی شد برای غیرت و شجاعت تا دشمنان این آب و خاک بدانند تا امثال این شیرزنان باشند سیدعلی خامنهای خیالش راحت است...
#شهید_محمد_قنبری
#لبیک_یا_خامنه_ای
عضو #ستّی شوید👇
┏━⊰✾✿✾⊱━━━━━━━━━━━━┓
https://eitaa.com/joinchat/331677930C388bc13934
┗━━━━━━━━━━━━━⊰✾✿✾⊱┛
Hossein Taheri - Emam Rezaeiam (128).mp3
10.76M
امشب شب دحو الارض
گلِ سرسبدِ ذیالقعده
برای مناجات با خداست.
برای دلهای مشتاق
إحیای امشب و روزهی فردا
از دست دادنی نیست...
ذیالقعده ماه امام رضاست.
حوائج رو با توسل به امامِ رئوف
به درگاهِ ربوبی ببریم.
عضو #ستّی شوید👇
┏━⊰✾✿✾⊱━━━━━━━━━━━━┓
https://eitaa.com/joinchat/331677930C388bc13934
┗━━━━━━━━━━━━━⊰✾✿✾⊱┛
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
گاهی بهشت، زیر قدمهای دختر است . .
وقتی کویرِ قم به قدومت بهار شد♥️
🦋السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ مُوسَى بْنِ جَعْفَر
یَا فَاطِمَةُ اشْفَعِی لنـا فِی الْجَنَّة🌺
عضو #ستّی شوید👇
┏━⊰✾✿✾⊱━━━━━━━━━━━━┓
https://eitaa.com/joinchat/331677930C388bc13934
┗━━━━━━━━━━━━━⊰✾✿✾⊱┛
🌎 دحو الارض؛ روزِ دعا برای فرج #امام_زمان
🌼 در فرازی از دعای روز #دحو_الارض این چنین به درگاه خداوند متعال عرضه میداریم:
🔹اَللَّهُمَّ دَاحِيَ الْكَعْبَةِ وَ ... اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَ عَلَى جَمِيعِ آبَائِهِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ صَحْبِهِ وَ أُسْرَتِهِ وَ ابْعَثْنَا فِي كَرَّتِهِ حَتَّى نَكُونَ فِي زَمَانِهِ ........
🔸خدایا بر او و بر آباء طاهرينش درود فرست و ما را از اصحاب و سپاهیانش قرار ده و در رجعتش ما را برانگيز تا اینكه در زمان دولتش، از ياوران او باشيم؛ خدایا درک ظهورش را روزیمان کن و در روزگارش ما را حاضر فرما و درود بر او فرست و سلام او را هم به ما برسان؛ که سلام و رحمت و برکت خدا بر او باد.
♦️ ۲۵ ذیقعده #دحوالارض روز دعا برای فرج امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
#دحو_الارض
#امامزمان
عضو #ستّی شوید👇
┏━⊰✾✿✾⊱━━━━━━━━━━━━┓
https://eitaa.com/joinchat/331677930C388bc13934
┗━━━━━━━━━━━━━⊰✾✿✾⊱┛