وجب به وجب
آغوشِ تو
آجر به آجرِ
خانه من است...
تو را به روی زمین دیدم و شکفتم و گفتم
که این فرشته برای من از بهشت رسیده
نمیدانم چه رازی خفته در چشمان زیبایت
که عاقل سمت چشمت میرود دیوانه میآید🌚
ما برای با تو بودن عمر خود را باختيم؛
بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل میباختی . . .