کافرم در عشق امّا ای سیَه گیسو بدان..
مستیِ چشمَت مرا روزی مسلمان میکُند..
من حسابم ز هـمـه مردم این شهر جداست
من امیدم به خدا، بعد خدا هم به خداست
نگو سودای آغوش تو را بیرون کنم از سر
کجا سرباز، میلِ دل بریدن از وطن دارد؟🫂