در حضور او،
برای اولین بار،
از سکوت لذت بردم.
او مثل دست سردی بود روی
پیشانی داغ!
پایانتنهایی
از امروز . .🌧️💘
پ.ن من هنوز یه دل سیر با بابم زیر بارون قدم نزدم یعنی چی که زمستون داره تمام میشه👩🏻🦯.
من در خیال هم نرسیدم به بودنت...
اوج نصیبم از ' تو' فقط شد سرودنت!🩶`
- سیدتقیسیدی
به اخمت خستگی در میرود، لبخند لازم نیست.
کنارِ سینیِ چایِ ' تو' اصلاً قند لازم نیست...!💕🌱:)`