اما خیالت را هنوز
فراگردِ بسترم حضوری به کمال بود
از آن پیشتر که خوابم به ژرفاهای ژرف اندرکشد.
هرچه روحم بیشتر زجر میکشد ، برای تسکینش بیعاطفه تر میشوم.
بلندیهایبادگیر
گرما یعنی نفسهای تو
دستهای تو، آغوش تو
من به خورشید ایمان ندارم…
احمد شاملو