مبتلا گشتهام و هیچ جلو دارم نیست
چه بخواهی چه نخواهی به تو میاندیشم ...
مرا نتوان به ناز و سر گرانی صید خود کردن
نگردم گرد معشوقی که گرد دل نمی گردد...
‹ اولین بار که دیدمش ؛ از نگاهش نور چکه میکرد و ماه توی قهوه چشم هایش شناور بود ،
و من یقین یافتم که " او " گونه انسانیِ ماه است 🌚🤍›