چه شد که بین زمین و زمان گمت کردم
اگرچه داشتمت ناگهان گمت کردم؟
هنوز قصه ما را شروع نکرده خدا
چه شد که اول این داستان گمت کردم؟
بدون ابرترین روز سال بود ولی
میان روشنی آسمان گمت کردم
اگرچه مردمک چشم من سرایت بود
میان خانه ی نامردمان گمت کردم
برای قایق من بی تو بازگشتی نیست
کرانه ای که در این بیکران گمت کردم
- من به چشمانِ تو محتاجتر از نانِ شبم،
‹ عشق› بر سفره بریزان...!
غمِ عاشق ' نان' نیست.🧡:)🗝`
نگاه کن ؛
این تن برای توست.
چه میخواهی جانِ من؟
حتی این "من" برای توست!🫠
بلد بودن نميخواهد
هر شب خواب تو را ديدن
دوست داشتن مي خواهد
كه من دارمت زياد❤️
نازنینم بودی و نازت مرا دلگیر کرد..
کاش میشد درد دلهای مرا تصویر کرد..
هرچه کردم تا بدانی دوستت دارم نشد..
تلخی ناباوری هایت دلم را پیر کرد...