‹ کنون ك غرقِ خیالِ تو شعر میخوانم
تو یـاد میکنی از مـن؟ بعید میدانم . . ›
میخندم، حرف میزنم، قدم میزنم…
اما هیچکجا، هیچچیز، مثل همان لحظهای که چشم در چشم تو بودم، دلم را نمیلرزاند.
رویاهایم را که ورق میزنم،
تمامشان بوی تو را میدهند؛
انگار ذهنم
جز تصویر چشمانت
چیزی برای ساختن بلد نیست .
'سَنَه خاطیر گوزَلیم دونیانی ویران ائدَرَم' یعنی؛ “زیبایِ من ، به خاطرِ تو دنیا رو ویران میکنم'🩵