شیداخو | SHEYDAKHO
آن یار نکوی من، بگرفت گلوی من
گفتا که چه میخواهی، گفتم که همین خواهم
از غرورم من گذشتم
تا به تو دل بدهم!
من دگر چیزی ندارم
جفتشان باهم شکست:))
من نوشتم عاشقش هستم ولی او در جواب...
هی نوشت و هی نوشت و هی نوشت و پاک کرد