رکعـتِ چـنـدم، ڪجا بـودم، نمیدانم! ولی
بُرد نامت را کسی، یادت نمازم را شکست
ردی از نگاهت ، مانده بر پنجرهها ،
بوی تو پیچیده در هوای کوچهها ،
نه نامهای، نه نشانی از تو مانده!
فقط منم و بغضی ك نمیدانم چرا ؛
تو طلوع صبح زیبایی ؛ خدا در چشم تو
استکانی قهوه با عطر خوش هل ریخته است
خبࢪدار؎ فلانۍ ࢪو؎ لبخند تو شاعࢪ شد؟
چࢪا اینگونہ، کافࢪگونہ، بۍࢪحمانہ مۍخند؎؟
خانهیِ کعبه را بشکن اما دل کسی را نشکن
کعبه را ابراهیم ساخت اما دل را خدایِ ابراهیم