eitaa logo
《سُلوك》
320 دنبال‌کننده
429 عکس
240 ویدیو
1 فایل
پناه‌بر‌تو‌که‌بی‌واژه‌مرا‌می‌شنوی🍃 سلوک؟! حرکت باطنی در راهی با مقصدی مشخص و عرفانی! اینجا، گوشه ای دنج از احوالات منِ دهه هشتادیِ همسایه بابا‌ رضا؛ بنده؟! @Sadat_Kalate کپی؟ با حفظ لوگو حلال و دعا برای شهادتمون🌱 شروع:۱۴۰۴/۱۲/۱✨️
مشاهده در ایتا
دانلود
《سُلوك》
وارد جامعه که میشی، تازه میفهمی که چقدر با هم سن و سالات تفاوت داری... چقدر دغدغه هات مثل اونا نیست
در جوانی پاک بودن این بجاست ورنه هر پیری پشیمان از خطاست من‌جوانم از جوان ها سر ترم چون غلام سر به زیر حیدرم . . .
تنها نکته مثبت تابستون محرم و صفر بود که بیشتر برات گریه کردم . . بقیش باخت بوده،همین . .
شنبه ست و روز مخصوصِ خانم ام البنین رزق هفته تو امروز‌ ازایشون بگیر❤️‍🩹:)
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ
هنوزم شعراتو از گوگل پیدا می‌کنی؟😂 یه جا هست که از عاشقانه‌های آروم گرفته، تا عکس‌نوشته، تک‌خطی و شعرهای موندگار، همشون یه‌جا جمع شدن... https://eitaa.com/joinchat/746849596Ca683dc5a1a
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از -نِبــرآس؛
امروز.. درس تفکرمون راجب رسانه بود بعدمن زنگ تفریح به رفیق هام گفتم: رسانه خیلي تأثیر داره مغز ادم و شستشو میده بعد یهو همکلاسي منم اومد و به حرفامون گوش میداد گفتم: علیرضا سپاهي و اون رفیقش . چهارمأموروتومیدون شهیدعلیخاني اصفهان تي. که تي. که کردن بعد اونوقت تو اینستااینترنشنال گفته که موقع دستگیري علیرضا مادرش م کتك زدن یهو اون همکلاسي عه گفت که اره راسته گفتم :الان پسر عمه منم که اعدام شدعمه من که انقدر التماس کشیدو کتك زدن؟ یهو شروع کرد به داد کشیدن : اینکه سپهر م بزور مامان باباشواوردن که بگن خودش مرده مامانش گناه داشت این همه ادم کشتن گفتن دروغه الان عمه توشانسي بوده اینطوربهش نکردن منم دادکشیدم : الان اون چهار مأمورمامان نداشتن؟ بچه نداشتن؟ زن نداشتن.؟ یکي از همونها بچه شو ندیدشهیدشد{منظورشهیدمحمدهمتي} گفت :اونا حقشون بودن گفتم :مگه نمیگفتید بسیجي، سپاهي داعش ماشمایي؟ چکاربه مأمورهاداشتید؟ بچه هاگرفته بودنش چون ازکوره دررفته بود . امامن سرجاخودم وایساده بودم و جوابشو میدادم . دوباره خواست بیشتردادوبیدادکنه که یهودبیراومد منم دگ هچي بهش نگفتم بغل دستي ش که میشه رفیقش با داد گفت : لبیك یاخامنه اي با اخم نگاهش کردم گفت: همین فقط خواستم لبیك بگم من که میدونستم داره مسخره میکنه اما بیخیالش شدم سرکلاس دست هام دردگرفتن چون هروقت عصبي میشم دستام درد میکنه حقیقتا دلم میسوزه چون ایناهمه نادان ن به رفیق هامم گفتم اینا نادون ن، اگه نادون نبودن طرفدار پخلوي نبودن {اصلا اینجور ادمي نیستم که قهر هام طولاني باشه معمولابعدچندساعت آشتي میکنم چون عذاب وجدان میگیرم. } اخراکلاس یکم باهاش راجب درس صحبت کردم و ثابت کردم بهش که انقلابي ها وحشتناك یا وحشي نیستن {چون اونا اینطور فکرمیکنن و دختره م همین برداشت وکرده بود } اومدم خونه سر نماز گفتم : خدایا خودت کمکشون کن اینافریب خورده ن _نمیدونم کدوم شهیدبودن که هروقت کسي دلتوشکوندنماز بخون که آروم بگیري سر نماز خیلي دعاشون کردم شما م زیادبراشون دعاکنید ایناهمه جاهل نسل جدیدن.