دلم ز صحبتِ این خلق، سخت خسته شدهست
ز هر طرف که گریزم، دری بسته شدهست
به هر که دل سپردم، مرا به خویش فروخت
نصیبِ خاطرِ من، رنجِ پیوسته شدهست
یکی به وعده بیامد، یکی به خنده گذشت
و سهمِ من ز همه، گریهای نشسته شدهست
نه یار مانده، نه مونس، نه آشنایِ قدیم
تمامِ شهر برایم غریب و خسته شدهست
ز بس که قصهٔ دل را به هر کسی گفتم
لبم ز گفتنِ آن قصه نیز بسته شدهست
به خانه میروم و خانه نیز بیگانهست
چه خانهایست که در آن، دلم شکسته شدهست؟
پدر به کارِ جهان، مادر اندر اندوه
و من میانِ دو دیوار، دلشکسته شدهست
خدا کند که شبی از درونِ این تنِ من
صدای گریه برآید، که بغض خسته شدهست
نه چشمِ منتظری مانده پشتِ این درگاه
نه دستی که بگوید: «هنوز پیوسته شدهست»
چه سخت میگذرد عمر بر کسی که تمام
جهانِ خویش بداند، ولی خودش تنهاست
#امضاء 🦌☁️
هدایت شده از دفترِخاطراتیکرَوانی
میزان خستگی در من اونجایی مشخص میشه که ساعت مطالعم از روزانه ۱۴ ساعت رسیده به روزانه ۸ ساعت
هدایت شده از دفترِخاطراتیکرَوانی
بگین فقط من نیستم که تو این سه هفته به این نتیجه رسیدم امسال قبول نمیشم
- سِدنا
تا ابد مثل بچهها قراره بابت خرید لباس ذوق کنم.
ولی نباید خودم برم خرید، یکی مثل مامانم که میدونه چی میخوام بره و برام بخره💆🏻♀ از خرید متنفرم.
داشتم با دوستم صحبت میکردم و کلیپی که فرستاده رو میدیدم که یهو پلک زدم و چشام باز نشدن، تازه بیدار شدم فکر کردم صبح شده، دیدم کلا ربع ساعت گذشته🤣 ولی کلا خوابم پرید دیگه و انگار سیر خوابم