- سِدنا
خیلی یهویی دلم برای اون دوستی سهنفرمون تنگ شده.
متاسفانه دوستی سهای تقسیم بر سه شد و الان دوستیهامون یکدونهایه.
این مدتی که اینجام تصمیم گرفتم برای مامایدو و دایی علی غذای کمروغن و بدون برنج و نون درست کنم که یهذره حالت سالم بودن بگیره غذاهاشون. ما توی خونه بابایدو فقط پنج نفریم. منو دختر خالهم، مامایدو و دایی علی و دخترِ دایی؛ مامایدو و دایی علی هم از بعد فوت بابایدو حالت افسردگی گرفتن و اصلا توی خودشونن و غذا بسیار قلیل میخورن. از برنج و خورشت و نون هم خسته شده بودیم، پس تصمیم گرفتم بال کباب کنم با گوجه. دایی که بیدار شد دید دارم بالها رو مزه دار میکنم، گفت که دلم از اون سبزیجاتی میخوام که اون روز برام درست کردی - همین سبزیجاتی که من همیشه بخارپز میکنم توی خونمونه -، بهش گفتم پس بگو هویج و کلم بروکلی یا گلکلم بیارن تا درست کنم. بعد اینا توی یخچال کدو حلوایی پیدا کردم که یک ماه پیش برای بابایدو گرفته بودن برای غذاش. بعد چون خیلی وقته مونده و خراب نشده پس یعنی الاناس که خراب بشه، منم شروع کردم به پوست کندن و نگینی خوردن کردن برای فریز کردن. وسطاش گفتم بذار یه مقداری رو هم بردارم برای بخارپز کردن ببینیم چه مزهای میشه😭😂
خلاصه آقا، ما ساعت یهربع به سه رفتیم برای کباب کردن بال و گوجه و همزمان کنارم سبزیجات و یهدونه سیبزمینی خورده شده گذاشتم که بپزن - سیبزمینی هم گذاشتم چون دخترخالهم گفت بال دوست ندارم -. و وای بچهها، وای. اولین تجربهم برای کباب کردن واقعا خوب بود و دوسش دارم😭 با اینکه بلد نبودم و یهدونه بال هم سوخت - به گربه دادمش که کسی نبینه - امّا ماباقی رو خوب کباب کردم😭😭😭😭 وای بعد من تند و ترشش کرده بودم و واقعا جاتون خالی. من خودم مرغ و جوجه و اینارو دوست ندارم امّا چه کرده بودم واقعا ایول🔥 بالها رو با این ادویه مزه دار کردم: فلفل قرمز + آبلیمو + نمک + یهذره پاپریکا + پیاز، که بو بدش بره + یهدونه سیر هم رنده کردم تا یه عطر تندی بگیره.
پایه چهارم آخرین سال دبستان حضوری من بود. در پایه پنجم، حدود دیماه بود که سیل امد و ما برای اولین بار مجاری شدیم. تابستون که رفت و سیل رو با خودش برد، فکر میکردیم دیگه تدریس مجازی تمومه، تا اینکه دو سه ماه از پایه ششم رفتم و دیماه کرونا - کووید19 امد. زندگی بعداز کرونا دیگه هیچوقت مثل قبل نشد.. و اینطوری پایه ششم و هفتم گذشت. تابستون رفتن به هشتم، مرداد ماه خیلی اتفاقی به پیشنهاد بابام، به جهشی فکر کردم. و شروعش هم کردم. شهریور آزمون دادم و قبول شدم. پایه نهم بهترین سال من بود. توی اون کلاس دوستایی رو داشتم که قبلاً از طریق کونگفو و غیره باهاشون آشنا شده بودم، بخاطر همین اصلا احساس تنهایی نمیکردم، البته اجتماعی بودنمم کمکم کرد. پایه دهم ولی مزخرف بود؛ سال سقوط نمرات. سال وارد دبیرستان شدن. سال آشنا شدن با همکلاسیهای مزخرف. تنها قشنگی پایه دهم، شنبهها زنگ اول و دوم بود. ساعتهایی که با آقای عذاریان جامعهشناسی و تفکر داشتیم. پنجشبهها هم شاید کلا به تعداد انگشتای دست میرفتم مدرسه.. پایه یازدهم ولی عالی بود. عالیتر از نهم نه ولی درحد یک سال دبیرستان واقعا عالی بود. با معاون جدید ما کلی میپیچوندیم، نمراتمون عالی بود، همکلاسیهای مزخرف از اکیپمون رفتن و کلی بچههای بامزه بهمون اضافه شدن. عالی بود وای😭. امّا دوازدهم.... نمیخوام چیزی بگم از اون نقطهها متوجه بشید.