کاش الان ساعت پنج و نیم صبح بود و بابام سنگک به دست میومد. مامانمم سفره انداخته و داره مارو بیدار میکنه که صبحونه بخوریم. صبحونه هم نون سنگک گرم و تازه با کره بادومزمینی و عسله.😩
هدایت شده از خاطرات سمی متأهلها
گوسفندی که میخواستن جلو پای عروس بکشن فرار کرد رفت طرف بیابون...
چهار نفر با دو تا موتور رفتن دنبالش...
بعد نیم ساعت یکی از موتورها بوق زنان اومد درحالی که گوسفندو نشونده بوده بودن وسط...
پدرشوهرم اصرار که تا گوسفندو قربونی نکنیم شگون نداره عروس بره تو خونه
#مخاطب
@khaterat_motahelha