هدایت شده از خاطرات سمی متأهلها
گوسفندی که میخواستن جلو پای عروس بکشن فرار کرد رفت طرف بیابون...
چهار نفر با دو تا موتور رفتن دنبالش...
بعد نیم ساعت یکی از موتورها بوق زنان اومد درحالی که گوسفندو نشونده بوده بودن وسط...
پدرشوهرم اصرار که تا گوسفندو قربونی نکنیم شگون نداره عروس بره تو خونه
#مخاطب
@khaterat_motahelha