الهه ی خیال𖦹
ناشناس★ : _https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_10c13yx&btn=★الهه.ی.خیال★ _https://abzar
اگه ایگنور نمیکنید که حرف بزنیمم😭(؟)
داشت از گرما می مرد اما پتویش را رها نمی کرد. آن پتو همراه همیشه گی کودکی اش بوده و حالا همدم درد هایش. شاید آن جا زیر آن کهنه پارچه قدیمی که نامش را پتو گذاشته بود فقط می خواست پنجره ای به دنیایی غیر از دنیای سرد و بیرحمش پیدا کند. زمانی که مژه هایش هم دیگر را درآغوش میگرفتند و پلک هایش را گرم میکردن ، از دنیای سرد بیرونش به خاطراتش پناه میبرد
"۱۰۰۳"
★