امدم خیر سرم بابایدو رو ببینم، مهمون امد و خونه شلوغه نه میتونم بخونه و نه میتونم به مامانم بگم منو برسونه و نه نمیتونم خودم برم چون لباسم مناسب نیست
بابام سامراس و داره باهام تماس تصویری صحبت میکنه. میتونم ساعتها بابت نرفتن امسالم -مثل هرسال- هار هار گریه کنم. واقعا امسال نیاز داشتم که برم و خودمو رها کنم توی بغل سانرا، کاظمین، کربلاو و و