- سِدنا
از دیروز و امروزی که[عملاًیکروزِپیوستهبودنتادوروزِجدا] ۰۳ / ۱۰ / ۱۰ ۰۲ / ۱۰ / ۹
از دیشبِ [استرس،حالتتهوع،سرگیجه]
۰۳ / ۱۰ / ۱۱
- سِدنا
از امروزِ [سبزُسبزُسبز] ۰۳ / ۱۰ / ۱۲
* آدرینا امروز گیر داده بود که هیدن مژه میخوام و منم خرکی، مژه رنگی زدم به بالای ته چشمام
- سِدنا
از امروزِ [سبزُسبزُسبز] ۰۳ / ۱۰ / ۱۲
* و بعداز نبردهای پی در پی حسین و آدرینا در کیک، من کیک رو خوردم و اینا نشستن گریه کردن و حالا حسین غمزده توی بغلم نشسته
- سِدنا
از امروزِ [سبزُسبزُسبز] ۰۳ / ۱۰ / ۱۲
* پاستیل رو داشت ندارم اما چون هدیه است و بهم گفت "این پاستیل رو داد یاد تو افتادم پس برات گرفتم" میخورم
- سِدنا
از امروزِ [سبزُسبزُسبز] ۰۳ / ۱۰ / ۱۲
* و هرزگاهی به لیوانی چایی نیازمند میشویم؛
برای امیدوارتر شدن به این دنیا
برای بازگرداندنِ انرژی و شوق رفته
برای زندگیِ راحتتر