هدایت شده از اینجانب
📜 #شاهنامه
قسمت چهارم: انتقام خون ، پادشاهی هوشنگ ، پیروزی نور بر تاریکی
سپاه هوشنگ سرانجام به سپاه دیوان رسید. میان میدان، چشمش به پسر اهریمن افتاد؛ همون دیوی که خون پدرش، سیامک، را بر زمین ریخته بود. بدون اینکه درنگ کنه، خودش راو به دیو رسوند. نبرد بینشون چندان طول نکشید؛ هوشنگ با ضربهای سهمگین دیو رو از پای درآورد و با مرگ دیو، سپاه دیوان از هم پاشید. انتقام سیامک گرفته شده بود و نخستین پیروزی بزرگ انسانها بر تاریکی رقم خورد.
کشیدش سراپای یکسر دوال سپهبد برید آن سر بی همال
وقتی خبر پیروزی به کیومرث رسید، برای نخستین بار بعد از مرگ سیامک، لبخندی بر لبش نشست. نوهاش نهتنها خون پدر رو پس گرفته بود، بلکه نشون داده بود لیاقت فرمانروایی این سرزمین رو هم داره. سالها بعد، بعد از سی سال پادشاهی، روزگار کیومرث به پایان رسید و مردم در سوگ نخستین شاه جهان نشستند.
برفت و جهان مردری ماند ازوی نگر تا کرا نزد او آبروی
بعد از کیومرث، بزرگان و مردم، هوشنگ رو بر تخت نشاندند. با آغاز پادشاهی هوشنگ، کمکم شکل زندگی مردم هم عوض شد. او اعتقاد داشت که بزرگی یک پادشاه فقط به جنگیدن نیست؛ ارزش واقعی یک پادشاه به اینه که مردمش زندگی بهتری داشته باشن.
جهاندار هوشنگ با رای و داد بجای نیا تاج بر سر نهاد
هوشنگ مردم رو تشویق کرد زمین رو آباد کنند، بذر بکارند و از دل خاک روزی به دست بیاورند. کمکم کشاورزی رونق گرفت، باغها بیشتر شدند و مردم یاد گرفتند به جای همیشه کوچ کردن، در یک جا زندگی کنند و خانه بسازند.
وزان پس جهان یکسر آباد کرد همه روی گیتی پر از داد کرد
هوشنگ به همین هم بسنده نکرد. دستور داد سنگها و کوهها رو بیشتر بشناسند. مردم کمکم فهمیدند که دل کوه فقط از سنگ سخت پر نشده؛ فلزهایی هم در آن پنهان شده که میشه از اون ها ابزار ساخت. تبر، بیل و وسایل کار یکییکی ساخته شدند و کار کردن خیلی راحتتر شد.
سر مایه کرد آهن آبگون کزان سنگ خارا کشیدش برون
روزگار آرام میگذشت تا اینکه یک روز به همراه هوشنگ برای شکار به کوهستان رفتیم. میون صخرهها، چشم هوشنگ به ماری سیاه و بزرگ افتاد؛ ماری که مثل تکهای از شب، روی سنگها خزیده بود.
هوشنگ بیدرنگ سنگ بزرگی از زمین برداشت و با تمام توان به سمت مار پرتاب کرد. مار با سرعت خودش رو کنار کشید و سنگ به جای اینکه به مار بخورد، محکم به صخرهای دیگر برخورد کرد.
با برخورد دو سنگ، جرقهای درخشید. برای اولین بار، شعلهای کوچیک از دل سنگها زبونه کشید. با تعجب به اون نگاه کردیم. چیزی که میدیدیم رو باور نمیکردیم ، آتشی که تاریکی رو کنار میزد و گرما میبخشید.
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
هوشنگ فهمید این یک اتفاق معمولی نیست، بلکه هدیهای از سوی پروردگار است. همونجا خدا رو سپاس گفت و دستور داد آتش رو حفظ کنند. از اون روز به بعد، مردم به احترام این کشف بزرگ، جشنی برپا کردند که بعدها به نام جشن سده شناخته شد؛
جشنی برای روشنایی، دانایی و پیروزی نور بر تاریکی.
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد سده نام آن جشن فرخنده کرد
ادامه دارد...
『@badtweeti 』
هدایت شده از - 𝘈𝘸𝘢𝘳𝘢
706.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارادت،
خ•ره های خاکب••رسر••یتون رو تعریف کنید. 👺💢
https://abzarek.ir/service-p/msg/5502615
آمار 1290ر'ز رو میزارم.
https://eitaa.com/joinchat/2270103221Cacd71e9ec2