eitaa logo
✩ࢪ‌والِ مُقـَدَس🏴✩
223 دنبال‌کننده
466 عکس
92 ویدیو
4 فایل
بـسـمـِ رَبِ الـشـه‍دآ و صِدِقـیـن✨ “همراه با شما در کوچه‌های زندگی، جستجوگرِ نور و برکتِ الهی.” _ایـنجـآ انـدࢪ‌سـخـن از یـڪ دخـتـࢪ‌ دهـه نـود؎🌱 کـآری بود در خدمتم🫴 آیدی: @Neg_nik_110
مشاهده در ایتا
دانلود
و اما درس خواندن من👩‍🦯. ..
این همههه من امروز درس خوندم 🚶🏻‍♀💔
شـَبِـتـون بـه‍ زیـبـٰایـی گـنـبـدِ نـَجَف✨ یٰـا عـلـے مـَدَدْ🙃 خـٰواب هـای خـوب بـبینـید😉
بِسـمـِ
ࢪ‌َبِ الـعَـلـْے🌱 وقـتـتـون بـخـیـࢪ‌🌝
https://abzarek.ir/service-p/msg/4340173 دوستان عزیز؛ ناشناس من⇪⇪ هرچی حرفی انتقادی داشتید بگوشم 👩‍🦯
یادش بخیر 🌱 تشییع شهدای گمنام این مال ⁵ ماهه پیشه🙃
✩ࢪ‌والِ مُقـَدَس🏴✩
یادش بخیر 🌱 تشییع شهدای گمنام این مال ⁵ ماهه پیشه🙃
این عکس داستان داره هاااا امتحان ریاضی مستمر داشتم بعد اونوقت پنجشنبه بود که شهید گمنام و قرار بود تشییع کنن و به سپاه ببرن منم تا این خبر و از اخبار بروجرد شنیدم اصلا امتحان ریاضی و یادم رفت سریع به مامان و بابام گفتم که من میخوام برم تشییع شهید گمنام مامانم راضی بود بابامم همینطور آجیمم خب داشت بال در میوورد🙃 زنگ زدیم به خالم(خالم خیلی پایه هست بگیم بیا بریم هیئت یا تشییع شهدا سریع میاد) خالمم اومد من اصلا امتحان ریاضی مو یادم رفت حقیقتا 😂 کل پنجشنبه از صبح تا شب همش درگیر این شهید گمنام بودم عصر که شهید به سپاه رسید(به گلزار شهدا سپاه) با خالم رفتیم بازار از اونور م رفتم عینک طبی بگیرم؛ قرار شد شب تا صبح ریاضی تمرین کنم چون که نمره مستمر خیلی مهمه! اما خب مامان بزرگم برای شام دعوت کرد و منم نمیتونم نیام مهمونیش بخاطر همین فرداش یعنی جمعه عین این کنکوری ها ریاضی تمرین کردم و ۲۴ ساعته ریاضی خوندم شنبه ش که امتحان ریاضی داشتم تایم عصر بود مدرسه م یعنی تا ساعت ۴:۳۰ عصر که امتحان شروع میشه من وقت داشتم اون موقع باز دوباره تمرین کردم اما خب از شانس بد م همون روز شنبه که دقیق یادمه ۱ آذر بود آنفولانزا شدید گرفتم اما خب رفتم امتحانمو دادم با اون حال بد 🙃 امتحان که داشتیم میدادیم یهو دبیر هدیه که سرمون بود اون گفت تایم تموم شده در حالی که ما ی ربع دیگه وقت داشتیم برگه هامونو گرفت و منم انقدر گریه کردم انقدر گریه کردم که تب م بالا رفت قرار بود امتحان ساعت ۴ باشه که از شانسمون شد ساعت ۱ سره کلاس عربی بودیم اصلا حواسم به عربی نبود! همش تو دفترم مینوشتم ای شهید گمنام میشه کمکم کنی؟ دیدی دیدی بخاطر درس خوندنم مریض شدم دیدی اومدم تشییع ت تو اون سرما؟ میشه کمکم کنی دوباره امتحان بگیره؟ دوباره تو دفترم مینوشتم و زمزمه میکردم: شهید گمنام سلام! خوش اومدی به شهر ما دوباره میگفتم شهید گمنام خشنود تویی گمنام منم گفتم شهید گمنام امتحان فدا سرت اما تروخدا کمکم کن؛ تا این حرفو زدم معلمم تو زنگ آخر که میشد زنگ ریاضی گفت از مدیر اجازه گرفتم و دوباره ازتون امتحان میگیرم تا اینو گفت همش اشک میریختم میگفتم شهید گمنام ممنونم خیلی ممنونم 😭 به لطف خدا و به کمک شهید گمنام من مستمر ریاضی م شد ۱۹ از شما چه پنهون ولی من تو راهنمایی بخدا قسم هیچوقت ریاضی این نمره و نگرفتم الانم میگم شهید گمنام ممنونم✨