✩ࢪوالِ مُقـَدَس🏴✩
۲ هفته پیش اعلام شد داخل شهرمون که موکب حشدالشعبی میخواد خانواده شهدای اخیر و به کربلا ببره و میخوان
گفتم حتما من پاک نشدم که امام حسین دعوتم نکرده
ساعت ۳:۳۰وقتی که تازه اذان داد من رفتم استوری یک خانومی(همسر شهید ) دیدم که رفته کربلا اونم روز عرفه
دلم خیلییییییییی شکست
گفتم امام حسین عیب نداره شاید من خوب پاک نشدم که دعوت نشدم؛
اما امام حسین ترو به داداش بی دستت قسمت میدم که نزار اربعین جز جا مونده ها باشم من بخدا تحمل ندارم 💔😭
واسه همین با گریه خوابیدم و با گریه نماز صبحم و خوندم؛
✩ࢪوالِ مُقـَدَس🏴✩
این دفترچه ای هست که خواهرم از شلمچه برام اورد 🌱
قبل اینکه بره شلمچه من بهش گفتم که حتما ی چیزی از شهدا برام بیار
من اون موقع تازه با داداش مصطفی آشنا شده بودم..
دقیق یادمه ۲۰ بهمن بود..
یهو نگین(خواهر دومیم)زنگ زد که نگار برات دفترچه خریدم حدس بزن مال کدوم شهید؟
گفتم امممم نمیدونم هرچی هست بگو
گفت شهید مصطفی صدر زاده
گفت نگار بخدا همینجوری یهویی دستم رفت روش گفتم این برای نگار خیلی خوبه؛
نگین راست میگفت..
شهید صدر زاده یکی از شهید هایی بود که من بهشون فکر میکردم و ازشون در مراحل زندگی کمک می خواستم ❤️🩹
از همون موقعی که برام اورد همش متن هایی مینوشتم که بهم امید بدن که راه شهدا و ادامه بدم..
تو این دفتر یا سخن های شهدا مینویسم یا متن درمورد شهدا✨
✩ࢪوالِ مُقـَدَس🏴✩
این اخرین متنی بود که نوشتم؛ اینو پیش سر قبر شهیده معصومه پیرهادی نوشتم
شهیده معصومه پیرهادی در جنگ ۱۲ روزه به شهادت رسیدن
یک سال بعد دختر و همسرشونو با خودشون بردن
همسرشون شهید دکتر فولادوند بود...
✩ࢪوالِ مُقـَدَس🏴✩
ࢪفـیـقِ شـهـیـدم بـهـشـت و تـو چـشـم تـو دیـدمـ:)
خاله معصومه تو دخترتو خریدی..
خواهش میکنم منم مث دخترت بدون 🙃
منم ببر.. 💔