- دلتنگی میدونی ینی چی ؟!
ینی پناه بردن به عکسای کسی که پناهِت بوده ، ینی با چشم خونی ؛ دیدن ِ فیلمای کسی که یه روزی خندههاش دلیل زندگیت بوده ، ینی وسط خنده هات و بهترین روزای زندگیت یهو ماتت میزنه ، لبخندت خشک میشه ، دلتنگی ینی دیگه برنگشتن ، ینی دردی که درمون نداره ، ینی همیشگی . . .
باز باران
بی ترانه
گریه های بی بهانه
می خورد بر سقف قلبم
باورت شاید نباشد
خسته است این قلب تنگم:)))))
کی دید؟؟؟
کی دید هر شب بالشم خیس میشد از اشک !!!
کی دید هر شب با دستای خونی میخوابم !!!
کی دید همیشه دلم میخواست فریاد بکشم !!
هیشکی ندید
به خدا که هیشکی ندید
حتا اگه میدین هم براشون مهم نبود !!!
هیچوقت اونجوری که خواستیم زندگی نکردیم همه ی دردامونو ریختیم تو خودمون تا افسرده شدیم سر هر چیز کوچیکی عصبانی میشیم واکنش نشون میدیم این برنامه تاکی ادامه داره؟
تا موقعی که قبل خوابمون انقدر گریه کنیم تاچشمامون پف کنه قرمز بشه صبحش دیگه بیدار نشیم؟!
آخرشم هیچکس نفهمه چمون بود؟
خلاصه زندگی کردن واسه ما خیلی سخت شده:)
نمیدانم این آدمها چه توقعی از من داشتند من عملاً برای همیشه از دست رفته بودم.
دقیقا چه کاری از دست شان بر می آمد؟
چطور میخواستند مرا از دست خودم نجات دهند که تا همیشه پایبند به این زندگیِ اسفناک شوم و از دست این زخم ها خلاص شوم، چرا که احساس میکنم یک روزی این زخم ها مرا از پا در می آورند و در آخر تنها چیزی که از من باقی خواهد ماند، لبخندی دردناک در پشت لب هایم است که پیِ قایم موشک بازی، در حالِ بازی با روح من است.
گاهی حتی شاید خودت نمیدونستی..
شاید واقعا چون نمیگفتم نمیدونستی که
چقدر وجودت برای من پناهه!
دیدی میگن تا قبل اینکه دیر نشده بهش بگو!؟
شاید فقط من نباید سکوت میکردم=)
شاید باید بهت میگفتم..
میگفتم که تو امیدمی..
توی این وضعی که دارم فرو میپاشم
تو تنها امیدمی تا حرف بزنی..باشی..
نور بدی به سیاهیِ افکارم؛
اما سکوت کردم..!
سکوت کردم و فکرکردم مثل همیشه میفهمی..
اما مثل اینکه فراموش کرده بودم که تو غرق
دردِ وضعی..
و دقیقا همونجا بود که امیدم که خوردوخاکشیر شد، هیچ.
همهی جونم پرکشید و زانوهام خم شد..
همونلحظهای که برات راحت تموم شدم..=)