- یه شباییم انقد ساکته که حس میکنم هیچکس تو دنیا نیست...
شایدم من تو دنیای هیچکس نیستم! :)
نوشته بود:
"بنظرم از دست دادن غمگینتر از نرسیدنه، من ترجیح میدم به چیزی که دوس دارم نرسم تا اینکه اونو داشته باشم و یهو از دستش بدم."
خیلی حقه،خیلی..
بعضی وقتا
یجوری میشی! نه حوصله خودتو داری
نه حتی حوصله کارایی که از ته دل بهشون علاقه داری!
نمیدونی دلتنگی، از چیزی ناراحتی، عصبی هستی
یا...!
دقیقا خوده عالم برزخ!
نه میتونی خوب باشی، نه میتونی ناراحت باشی
فقط ناچار لحظه ها رو رد میکنی...
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد...
در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد...
در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد...
آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد...
امیدوارم امسال..
همون سالی برات باشه که
تو مرور خاطراتت بگی:
همچی از ۱۴۰۳ شروع شد..