eitaa logo
صادقیه اردکان
1.9هزار دنبال‌کننده
10.7هزار عکس
2.8هزار ویدیو
14 فایل
"صادقیه اردکان" (مردمی) "مراسم هفتگی چهارشنبه شبها" خیابان امام رضا (ع) - بیت‌الاحزان تلفن 32252545 حمایت مالی کارت 5041727010083432 اَدمین @admin_sadeghieh_ardakan لینک مستقیم کانال https://eitaa.com/joinchat/1690304513C50d0c1cf31
مشاهده در ایتا
دانلود
🍀﷽🍀 مادرم وقتی خیلی جوان بود و من و خواهرم کوچک بودیم بیوه می شود. پدرم بر اثرتصادف ضربه مغزی می شود ودر جا فوت می کند. مادرم تمام زندگیش را پای ما ریخته است و همیشه میگوید دلم می خواهد مثل پدرتان بنده ی خدا باشید. تنها نصیحتی که از بچگی از اوشنیده ام همین است... «بنده باش»... اوایل نمی فهمیدم منظورش چیست؟ ولی هر چقدر بزرگ تر شدم فهمیدم چقدر سخت است بنده بودن و چقدر حرف تو در دو کلمه است. چقدر می شود در موردش کتاب نوشت وحرف زدو بازبه قول عطار اندر خم یک کوچه ماند. صدای گریه ی ریحانه که آویزان پاهایم شده بود، من را از اقیانوس فکرهایم بیرون آورد. نگاهی به ساعت انداختم نزدیک اذان بود. همیشه پیش ریحانه نمازرا می خواندم بعد به خانه می رفتم. ریحانه را بغل کردم تا آرامش کنم. نمی دانستم چه کنم، ریحانه بی قراری می کردو از من جدا نمیشد. اذان گفته بودومن هنوز بچه به بغل فکرمی کردم چطورراضی اش کنم که روی زمین بنشیندوآرام باشد. آقای معصومی ازاتاقش بیرون آمدتاوضوبگیرد. نمی خواستم ببینمش خجالت می کشیدم. یادشعری که برایم نوشته بودافتادم وسرم راپایین انداختم. –خانم رحمانی بچه رو بدید من نگه دارم، اذانه شما نمازتون رو بخونید، من بعدا می خونم. امروز حالش خوب نیست اذیتتون می کنه. اصلا رویم نشد حرفی بزنم. بدون این که نگاهش کنم بچه رادرآعوشش گذاشتم و برای وضوگرفتن به سرویس رفتم. وقتی بیرون آمدم نبود بچه راداخل اتاقش برده بود. بعد از نماز لباس پوشیدم که بروم. . ✍ 👇 @sadeghieh_ardakan
🍀﷽🍀 چند تا تقه به در زدم از همان پشت اتاق گفتم: –آقای معصومی با اجارتون من دارم میرم، فقط اگه دوباره تب کرد داروش رو بهش بدید. خواستم بروم که دراتاقش راباز کردو گفت: –دستتون درد نکنه. زحمت کشیدید، دیدم بچه در بغلش بی قراری می کند. گفتم: –من بچه رو نگه می دارم تا شماهم نمازتون رو بخونید بعد میرم. ــ نه شما برید ما با هم کنار میاییم. ــ بی توجه به حرفش دستهایم را دراز کردم برای گرفتنش، که خود ریحانه مشتاقانه خودش را دربغلم انداخت و نگذاشت پدرش تعارف کند. بعد از تمام شدن نمازش، تشکر کردو گفت: –صبر کنید زنگ بزنم آژانس. –نه با مترو راحت ترم. بلند شدم تاخداحافظی کنم دیدم به کتاب روی اپن، خیره شده، با سرش اشاره کرد به کتاب و گفت: –نمی برینش؟ ــ روز آخر که خواستم برم با بقیه ی وسایل هام می برم. یکم سنگینه. (چون چند تا لباس و چادر نمازو کتاب و غیره آورده بودم اینجا.) با ویلچرش طرف آشپزخونه رفت از اپن گرفت و به سختی بلند شد. نگران شدم وگفتم: –مواظب باشید. شنیده بودم از خواهرش زهرا خانم که کم،کم می تواندراه برود. ولی جلو من تا حالا این کاررا نکرده بود. کتابی روی اپن بود همان کتابی که هردویمان خیلی دوستش داشتیم. آن رابرداشت و نگاهی از روی محبت به من انداخت و گفت: –این کتاب رو دلم می خواد بدمش به شما،ودودستی کتاب روطرفم گرفت. بازاین معلم زندگی ام مراشرمنده کرد. کتاب راگرفتم و گفتم: –ولی شما خودتون... حرفم راقطع کرد. –پیش شما باشه بهتره. نگاهم را از روی کتاب به چشمهایش سر دادم، اوهم نگاهم می کرد، ولی سریع این گره نگاهمان را باز کرد. بالبخندگفتم: –البته به نظرمن شما نیازی به این کتاب ندارید، چون خودتون شبیهه یکی از شخصیت های این کتاب هستید. –اغراق اونم دراین حد؟ ممکنه فشارم روببره بالاها. –خب این نظرمنه، برای همین میگم نیازی بهش ندارید. آهی کشیدوگفت: –اینجا نباشه بهتره...وقتی می بینمش دل تنگی خفه ام می کنه. ✍ ... @sadeghieh_ardakan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
صفحه 159 از قرآن کریم @sadeghieh_ardakan
ترجمه صفحه 159 @sadeghieh_ardakan
نکات تفسیری صفحه 159 @sadeghieh_ardakan
💠 حدیث روز 💠 💎 ۹ سفارش خدای متعال به رسول الله (ص) 🔻پیامبر خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم: أَوْصَانِي رَبِّي بِتِسْعٍ أَوْصَانِي بِالْإِخْلاَصِ فِي اَلسِّرِّ وَ اَلْعَلاَنِيَةِ وَ اَلْعَدْلِ فِي اَلرِّضَا وَ اَلْغَضَبِ وَ اَلْقَصْدِ فِي اَلْفَقْرِ وَ اَلْغِنَى وَ أَنْ أَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنِي وَ أُعْطِيَ مَنْ حَرَمَنِي وَ أَصِلَ مَنْ قَطَعَنِي وَ أَنْ يَكُونَ صَمْتِي فِكْراً وَ مَنْطِقِي ذِكْراً وَ نَظَرِي عَبَراً 🔻خداوند مرا به ۹ چيز سفارش فرمود: ◻️ اخلاص در نهان و آشكارا، ◻️ دادگرى در حال خشنودى و خشم، ◻️ ميانه روى در تهیدستى و ثروت، ◻️ ببخشم آن را كه ستم كرده، ◻️ عطا كنم آن را كه مرا محروم نموده، ◻️ پيوند خويشاوندى نمايم، ◻️ سكوتم انديشه باشد، ◻️ سخنم ياد خدا باشد، ◻️ نگاهم عبرت باشد. 📚 بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، جلد ۷۴، صفحه ۱۳۸ @sadeghieh_ardakan
🌹 علامه طباطبایی :«من حاضرم ثواب تمامی نماز شب هایم را با یک شب پرستاری از بیمار عوض کنم». @sadeghieh_ardakan
آخرین مهلت ارسال پاسخ مسابقه ساعت ۱۲ امشب👇
🔹💠مسابقه کلمه‌یابی حدیث💠🔹 بمناسبت میلاد اسوه‌ی صبر، خطیب عشق حضرت زینب کبری(سلام‌الله علیها) و روز #پرستار #ویژه_اعضای_کانال_صادقیه 🎁 #جوایز: ▫️به ۱۰ نفر از برندگان توسط فروشگاه #حجاب_نوین_اردکان پشتیبان این سری از مسابقه، جوایز نقدی و ارزنده‌‌ای به ارزش ۵۰/۰۰۰ تومان اهدا خواهد شد. 🔘 آخرین مهلت ارسال پاسخ روز دوشنبه اول دیماه ۹۹ 📡حداقل برای یک☝️نفر ارسال کنید. نحوه شرکت در مسابقه در کانال👇 @sadeghieh_ardakan