باشگاه جدیدم اگه پیاده برم حدود یک ربع از خونه مون فاصله داره. بخاطر گرمای شدید هوا و آفتاب سوزان، عادت کرده بودم همش با اسنپ برم و جرئت نمیکردم پیاده برم.
انقدر این کار برام سنگین بود که صبحها انقدر وقت تلف میکردم که چاره ای جز با اسنپ رفتن برام نمیموند.
(البته که صبح بیدار شدن و باشگاه رفتن برای یه هیولای خواب به اندازه کافی سخت بود که مجبور باشم به بهونه اسنپ هم شده خودمو به باشگاه بکشونم.)
اما امروز بالاخره عزممو جزم کردم و پیاده رفتم. هم پول بیشتری ذخیره کردم، هم بالاخره این تابوی ذهنی رو برای خودم شکستم.
البته وقتی رسیدم باشگاه کم مونده بود گرما زده بشم، و انقدر حالم بد بود به خودم میگفتم من اصلا تابستون باشگاه نمیرم! اما کمی بعد که لذت تمرین سنگین زیر زبونم نشست، فهمیدم دلم میخواد دوباره امتحانش کنم.
وای وای وای! یعنی سالار قهرمانان این بازی، به حق شجاع خلیل زاده و بیرانوندن!
「خوشحالی فروشی ساکورا」
شانزدهمین تجربهام: برای اولین بار، خودم پفیلای طعم دار درست کردم. (با طعم سرکه نمکی) البته مال دیر
هفدهمین تجربهام: باز هم یه غذای جدید؛ سالاد چیپس!
#بیست_و_یک_تجربه
ایران لیاقت برد رو داشت و نشد؛ ولی دم ایران گرم که وقتی همه فکر میکردن میبازیم، نباختیم.