صدف کوچولوی نازم، جلوی خودم چشماش یواش یواش بسته شد و سر کوچولوش افتاد روی زمین. 😭
تقصیر من بود، دیدم سرش توی آبه ولی بجای اینکه بلافاصله بیارمش بیرون فقط آب تشت حمامشون رو کم کردم که بتونه سرش رو بالا نگه داره.
دیدم سرش توی آبه ولی بیاحتیاطی کردم، بیتوجهی کردم...
بعدم که دیدم بال بال زد آوردمش بیرون ولی من احمق انقدر شوکه شده بودم که بجای اینکه برعکسش کنم تا آب بالا بیاره، همینطوری گذاشتم روی زمین بمونه و وقتی یواش یواش چشماش بسته میشد و جون میداد از شدت شوک نتونستم تکون بخورم.
بچه کوچولوم رو به همین راحتی به کشتن دادم قبل اینکه بفهمیم نره یا ماده.
وای الهی بگردم براش...
بچم امروز خیلی مقاومت میکرد برای حموم اومدن، چرا بردمش حموم...😭
وای چقدر من تبعیض قائل شدم برای این بدبخت، همیشه اونو بعد کاکلی ناز میکردم، همیشه اول اونو دعوا میکردم...
بخواب قربونت برم بخواب
دیگه کسی به زور شبا که دوست داری پرواز کنی نمیذارتت توی قفس
دیگه کسی به زور نمیبرتت حموم
دیگه مجبور نیستی وقتایی که خونه نیستیم توی قفس باشی
دیگه کاکلی نمیتونه وقتی داریم نازیت میکنیم و حسودیش میشه بزنتت
دیگه با اون چشمای خوشگلت وقتی اول کاکلی رو نازی میکنم قرار نیست بهم زل بزنی
دیگه قرار نیست آواز خوندنای دم صبح و اون جیغ های ناز و گوگولیت وقتی که نازی میخواستی رو بشنوم
دیگه وقتی خوابم قرار نیست یهو بیای روی سرم بشینی و بیدارم کنی
دیگه قرار نیست بیای سر کوچولوتو بچسبونی به دستم که نازت کنم...