#سناریو_از_مای_هیرو
بهش میگی یه دقیقه ساکت باش
باکوگو:
بستگی به خود باکوگو داره
اگه رو مود منطقی باشه ساکت میشه
اگه رو مود عصبی باشه منفجرت میکنه
میدوریا:
بچه سریع ساکت میشه ولی همش از خودش میپرسه
نکنه ناراحتش کردم که اینو گفت
نکنه زیادی پر حرفی کردم
نکنه....
خلاصه هزار یه فکر میاد تو سرش
کامیناری:
سریع ساکت میشه ولی کامیناریه دیگه
دو دقیقه نگذشته بود که دوباره شروع کرد حرف زدن
شوتو:
این بشر اصلا حرف نمیزنه که بهش بگی ساکت
#سناریو_از_بانگو
بهش بی محلی میکنی(روت کراش دارن)
دازای:
اول سعی میکنه جلب توجه کنه ولی یواش یواش ساکت میشه و اونم بهت بی محلی میکنه
اتسوشی:
بچم فکر میکنه ناراحتت کرده برای همین سعی میکنه ازت سوال بکنه چرا بی محلی میکنی
چویا:
عصبی میشه و با داد و بیداد ازت میپرسه چی شده
اگه بازم بی محلی کنی اونم بهت بی محلی میکنه و خب چویاست دیگه دلش به این سادگی به دست نمیاد(عملا به فنا رفتی)
اکوتاگاوا:
در ظاهر به عن*شم نیست
ولی تو دلش ممکنه یکمیییی ناراحت بشه
رانپو:
انقدر برات خوراکی خوشمزه میخره تا دلتو به دست بیاره
#سناریو_سگ_های_ولگرد_بانگو
شخصیت ها:
تو، دازای، چویا، اتسوشی، اکوتاگاوا
پارت: 1
تو این چهار تا عزیز رو دعوت کردی که برای چند روز بیان خونت توی ایران و کمی ایران گردی کنن (نقشه اصلی اینکه مومنشون کنی که فعععععک نکنم بشه)
توی فرودگاه منتظرشون نشستی که صدای یکی تورو به خودت میاره
دازای: سلاااامم. زیاد منتظر موندی؟
چویا: دازای یکم اروم تر مگه بلند گو خوردی
اکوتاگاوا:...... باز شروع شد
اتسوشی:...
تو: بلاخره اومدید اوف. داشتم نگران میشدم.
خواستید از فرودگاه برید بیرون که چویا با قیافه ایی که ازش فحش های رکیک میبارید گفت
چویا: ده اخه مردم چرا اینجوری نگامون میکنن.
دازای: اه پس من اینجا خیلی معروفم(با همون حالت نمایشی)
پوفی کشیدی و گفتی
تو: نه عزیزم معروف نشدی مردم حق دارن اینجوری نگاه کنن نگاه کن اخه
دازای مثل مومیایی باند پیچی شده
چویا هم چی بگم رنگ موهات زیاد جلب توجه میکنه
اتسوشی هم اینگار زالی گرفته کلش سفیده
اکوتاگاوا هم با اون کت سیاهش و اخم روی صورتش با شیطان رجیم مو نمیزنه.
هعی
حالا بیاید بریم خونه من چند دست لباس درست حسابی اماده کردم اونجا