eitaa logo
ऻ𝑩𝘢𝘬𝘶𝘨𝘰
116 دنبال‌کننده
282 عکس
79 ویدیو
0 فایل
🕯 𝘔𝘦: @aizava link: @Sakuraanime ໑᱖ 100 -->150
مشاهده در ایتا
دانلود
خب بریم دو پارت از سناریو اصلی بزاریم✨😁
شخصیت ها: تو، دازای، چویا، اتسوشی، اکوتاگاوا پارت: 1 تو این چهار تا عزیز رو دعوت کردی که برای چند روز بیان خونت توی ایران و کمی ایران گردی کنن (نقشه اصلی اینکه مومنشون کنی که فعععععک نکنم بشه) توی فرودگاه منتظرشون نشستی که صدای یکی تورو به خودت میاره دازای: سلاااامم. زیاد منتظر موندی؟ چویا: دازای یکم اروم تر مگه بلند گو خوردی اکوتاگاوا:...... باز شروع شد اتسوشی:... تو: بلاخره اومدید اوف. داشتم نگران میشدم. خواستید از فرودگاه برید بیرون که چویا با قیافه ایی که ازش فحش های رکیک میبارید گفت چویا: ده اخه مردم چرا اینجوری نگامون میکنن. دازای: اه پس من اینجا خیلی معروفم(با همون حالت نمایشی) پوفی کشیدی و گفتی تو: نه عزیزم معروف نشدی مردم حق دارن اینجوری نگاه کنن نگاه کن اخه دازای مثل مومیایی باند پیچی شده چویا هم چی بگم رنگ موهات زیاد جلب توجه میکنه اتسوشی هم اینگار زالی گرفته کلش سفیده اکوتاگاوا هم با اون کت سیاهش و اخم روی صورتش با شیطان رجیم مو نمیزنه. هعی حالا بیاید بریم خونه من چند دست لباس درست حسابی اماده کردم اونجا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پارت: 2 با تاکسی فرودگاه رفتید تا سر کوچتون "بنفشه ۷" از تاکسی پیاده شدید و تازه یادت اومد خونت ته کوچه اس و باید سر بالایی رو پیاده برید. تو: اههه خب این کوچه رو میریم بالا ته این کوچه خونه منه دازای: این همه راه پاهای عزیزم نمیتونن(با همون حالت مسخرش اینو گفت) تو: مثلا تو مردی خجااالت بکش یکم از مردای محله من یاد بگیر دازای نگاهی به اطراف انداخت ببینه منظورت از اینکه از اونا یاد بگیره چیه یهو چشمش میوفته به اکیپ لات محلتون دازای: خدایا اینا ننه باباشون کود ریختن پاشون که انقدر بلند هیکلی ان. چویا: حق بنده رو تو قد اینا خوردن. نیشخنده ایی میزنی و با هم از کوچه بالا میرید تو راه اتسوشی گفت اتسوشی: این پیر زن ها چرا اینجوری نگامون میکنن معذب شدم تو: خیالت نباشه اینا همیشه اینجورین حکم دوربین محله رو دارن الان مطمعا باش حتی رنگ چشم و سایز پا و قد همتون رو فهمیدن حفظ کردن تا ۵۰ سال دیگه هم یادشون نمیره لا مصب ها. رسیدید در خونه ات. یه خونه حیاط دار با طرح سنتی قشنگ و کلی گلدون. اتسوشی: وای خدا اینجا چقدر قشنگه دازای که داشت به درخت گردو داخل حیاط نگاه میکرد نیشش باز شد یهو چویا زد پس کله دازای و گفت چویا: فکر خودکشی به سرت بزنه خودم میکشمت.
فردا دو پارت دیگه میزارم🎀
پایان فعالیت مالک باکوگو
بچه ها چند روز دیگه میخام ناخنامو ترمیم کنم اگر طرحی برای لمینت دارین برام بفرستین🤍🌷 @heelmaa1392