eitaa logo
صالحات
225 دنبال‌کننده
654 عکس
153 ویدیو
17 فایل
🔵کانال رسمی واحد خواهران جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران
مشاهده در ایتا
دانلود
برای شرکت در انتخابات مجازی سالانه شورای مرکزی و هیئت نظارت جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران به این پیوند مراجعه کنید: 🌐 https://B2n.ir/dy5583 ▪️سپس وارد صندق رأی (خواهران و برادران و هیئت نظارت) شوید و افراد موردنظر خود را در هر بخش انتخاب و ثبت کنید. ▪️هر یک از رأی دهندگان می‌توانند رأی خود را به نامزد یا نامزدهای مورد نظر خواهر، برادر و هیئت نظارت به ثبت برسانند. ✅ از صندوق خواهران شورای مرکزی،۳ نفر، از صندوق برادران شورای مرکزی، ۶نفر و از صندوق هیئت نظارت، ۲نفر قابل انتخاب می باشند. ⏰ آغاز رأی‌گیری: ساعت ۹:۰۰ صبح پنجشنبه، ۱۸ اردیبهشت ماه ۱۴۰۴ مشاهده برنامه مکتوب و رزومه نامزد های شورا مرکزی و هیئت نظارت 🌐 @jad_ut | جاد دانشگاه تهران
🕊«از میدان تا آسمان» - راه خدمت به مردم، راه خداست - 🏴یکمین سالگرد شهدای پرواز اردیبهشت ✅با حضور: 🗣دکتر میثم لطیفی رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور در دولت شهید رئیسی 🗣دکتر سید محمد حسینی معاون امور مجلس دولت شهید رئیسی 👤و با شعر خوانی: محمد رسولی شاعر آئینی و انقلابی کشور ⏰سه شنبه ۶ خرداد ماه ۱۴۰۴ | ساعت ۱۵ 🏛تالار شهید دهشور، دانشکدگان علوم، دانشگاه تهران 📌به محل برگزاری برنامه دقت فرمایید. 🌐 @jad_ut | جاد دانشگاه تهران
پرده ی اول ؛ جناب مسلم بن عقیل (سلام الله علیه ) پس از بیعت مردم با مسلم بن عقیل ، عبیدالله بن زیاد از بعضی از بزرگان کوفه که کنارش بودند خواست که به میان جمعیت روند و با دادن وعده و وعید و ترساندن مردم از رسیدن سپاه شام، آنان را از یاری مسلم و امام حسین(ع)، بازدارند. این حیله کارگر شد. روایات تاریخی ترس مردم در پی تبلیغات همراهان عبیدالله و سرعت پراکنده شدن آنان از اطراف مسلم را نشان می دهند ، تا جایی که شب هنگام مسلم تنها ماند ! و شد آنچه که نباید ... اما امروز برگ دیگری از این نهضت در حال رقم خوردن است ، امروز حتی کودکان این امت فریاد می کشند که از هیمنه ی سپاه شام قرن ۲۱ نمی هراسند ، امروز این صدای نائب امام است که 《 برتری این مردم بر کوفیان عصر امام حسین (ع) 》را بشارت می دهد . و این خلف صالح اوست که نشان 《وقت شناسی و شجاعت》 را بر شانه های این ملت می زند . امروز نوبت ماست که جای خود را در این صحنه ی حسینی بیابیم ... 《 اگر واقعیت را بخواهید ، روز عاشورا هنوز به شب نرسیده است 》 🆔 @salehat_ut_jad ‌‌✾࿐༅✧🌱✧ ༅࿐✾
پرده ی دوم ؛ زینب کبری سلام الله علیها زینب کبری که سلام خدا بر ایشان باد در کاخ شام این چنین فرمود : [ ای یزید] هر چه نیرنگ داری به کار بند و نهایت تلاشت را بکن و هر کوششی که داری به کار گیر؛ امّا به خداسوگند یاد ما را محو نخواهی کرد و وحی ما را خاموش نتوانی نمود و به موقعیت و جایگاه ما آسیب نخواهی رساند. هرگز لکّه ننگ این کار، از تو پاک نخواهد شد... حمد و ستایش ویژه خداوندی است که پروردگار جهانیان است، همانکه آغاز کار ما را به سعادت و مغفرت و پایان کار ما را به شهادت و رحمت رقم زد. راستش را بخواهی این حماسه را مادر آغاز کرد ، اگر کوفیان آن روز گوش شنوا داشتند جوشش صدای زهرا (س) را میان خطبه ی زینب (س) می شنیدند ... حالا هم اگر گوشی برای شنیدن باشد طنین صدای آنها واضح ترین آیه خداست ... گوش کنید ! در کلام آن مادر شهید که سرش را بالا میگیرد و می گوید《 خودم رضایت نامه اش را امضا کردم 》 در شکرگزاری آن دختر شهید که میگفت《 خدا خیلی مرا دوست داشت که شبیه رقیه شدم 》 و در طنین الله اکبر زنی میان موشک باران صدای زهرا و زینب سلام الله علیهما را بشنوید ! 《اگر واقعیت را بخواهید ، روز عاشورا هنوز به شب نرسیده است 》 🆔 @salehat_ut_jad ‌‌✾࿐༅✧🌱✧ ༅࿐✾
پرده ی سوم ؛ رقیه بنت الحسین سلام الله علیها می‌آید؛ با کاسه‌ای آب در دستش. روی پای پدر می‌نشیند. پدر موهایش را نوازش می‌کند. او را در آغوش می‌گیرد و بوسه‌ای پرمهر بر صورت دخترکش می‌زند. دختر می‌خندد و محکم پدر را بغل می‌کند. چشمانش را باز کرد. روی پای پدر نبود. اصلاً پدر نبود. روی زمین سرد، کمی غلت خورد. سرما دوید در جانش. در یک آن، صورتش خیس اشک شد. صدای گریهٔ او هر لحظه اوج می‌گرفت. رسید به گوش یزید. خنده‌ای از مستی زد و دستور داد که سر پدر را ببرند پیش دخترش و این، آخرین دیدار زمینی پدر و دختر بود. و اما امروز، بعد از ساعت‌ها صدای انفجار، دخترک فلسطینی روی زمین سرد چادر دراز می‌کشد. سرش را می‌گذارد روی دست قدرتمند پدر و در آغوش او آرام جای می‌گیرد. برای چندمین بار یادش می‌آید که تنها پناهگاه محکم در این مدت، آغوش پدر بود. لبخند به لبش می‌آید. صورت پدر را نگاه می‌کند. خودش را به پدر می‌چسباند. چشمانش گرم خواب می‌شود و ناگهان، موشکی قلب چادرشان را هدف می‌گیرد. 《 اگر واقعیت را بخواهید، روز عاشورا هنوز به شب نرسیده است.》 🆔 @salehat_ut_jad ‌‌✾࿐༅✧🌱✧ ༅࿐✾
پرده ی چهارم ؛ جناب حر سلام الله علیه چون در روز عاشورا امام (علیه‌السلام) فریاد برآورد: اما مِنْ مُغيثٍ يغيثُنا لِوَجْهِ اللَّهِ تَعالى؟ اما مِنْ ذابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ آیا فریادرسی هست که به فریاد ما رسد و از خدا جزای خیر بطلبد؟ و آیا کسی هست که شرّ این قوم را از حرم رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) باز دارد؟  حرّ بن یزید ریاحی با شنیدن فریاد امام ، قلبش مضطرب و اشک از چشمان او جاری شد. هنوز هم قلب امام نگران ماست ، هنوز هم نگاه مهربان او این سو را می نگرد و در جست و جوی دلی مضطرب و خسته ‌در میان ما چشم می گرداند . اگر چه کار با این کریمان دشوار نیست اما حر بودن هم آدابی دارد ... باید اول قلبی داشته باشی که بلرزد و فرو بریزد ، سپس پایی که به سوی امام بدود و درنهایت دستی که در رکاب امام بجنگد ... او که هنوز در لشگر عمر‌سعد ایستاده ، حتی اگر به اندازه ی فرات هم بگرید ، حر نیست . وقتی صدای هل من ناصر امام بلند شود ، او که می تواند در میدان بجنگد اما دور از معرکه می ایستد و برای پیروزی امام ختم سوره ی فتح میگیرد، حر نیست. در میدان جنگ به دنبال احرار بگردید ! 《 اگر واقعیت را بخواهید ، روز عاشورا هنوز به شب نرسیده است 》 🆔 @salehat_ut_jad ‌‌✾࿐༅✧🌱✧ ༅࿐✾
پرده ی پنجم ؛ اصحاب آخر الزمانی سیدالشهدا آسمان همان است، زمین همان... تنها گردش زمانه، رنگِ خاکریزها و لباس ها را عوض کرده است. از دوران "هیهات منا الذلة" تا "تسلیم تعرض هیچ کس نمی‌شویم،این منطق ملت ایران است" سده ها گذشته اما في الواقع زمان بی معناست... آن روز زره ها، امروز پدافندها.. و چه جای تحیر اگر امروز، "حسینیان" نه در صحرا و میادین قدیم، که در آزمایشگاه‌های هسته‌ای ، در حال مبارزه با استکبار باشند؟ شهیدان ما، وارثان همان ها اند که معروف اند به "الذين بذلوا مُهَجهم دون الحسين!" کسانی که آخرین قطعه قلب شان را در مسیر حسین(ع) هدیه کردند! همان‌ها که ذلت را به آتش کشیدند و "سرخی مرگ" را بر "سیاهی زندگی‌های مرده" ترجیح دادند. خون، قلمرویی ندارد؛ از نینوا تا فکه ،طلاییه، مجنون، گیلان‌غرب، فردو ،نطنز .. و تا قلبِ تهران...همه شان گویا که نقشه‌ ای واحد دارند: "راهِ نور!" حتی اگر پیش‌رو لشکر ظلمت، جهان را تصرف کرده باشد! شهدای امروز، پاسخی به همان سوالِ همیشگی‌‌اند: "آیا کسی هست که ما را یاری کند؟" آن آوای ماندنی حسین فرزند علی، که امیدوارانه بر لب می راند.. گویا که از همانجا، ما را می‌دیده است و پاسخ مان را می‌شنیده... بیش از آنکه کربلا یک داستان‌واره مختص به یک قشر به نظر برسد شبیه تنفس است... در سینه هر آزاده که سرش را می‌دهد اما سربلندی‌اش را ، هرگز! 《اگر واقعیت را بخواهید ، روز عاشورا هنوز به شب نرسیده است 》 🆔 @salehat_ut_jad ‌‌✾࿐༅✧🌱✧ ༅࿐
پردهٔ ششم؛ قاسم بن الحسن سلام‌الله‌علیه قصهٔ این آقازاده قصهٔ یادآوری است . وقتی به میدان رفت، کوفیان که هیچ حتی زمین‌وزمان هم انگشت‌به‌دهان ماندند . ریگ‌های بیابان از هم می‌پرسیدند: این جنگ، جمل است یا کربلا؟ این صحنه‌های جنگ‌آوری چقدر آشناست! به خدا که این حسن نوجوان پی بریدن پای شتر فتنه آمده .باد حیران شده بود: آیا این صدای رجزهای حیدر است؟ آه که این صدا کینه‌های خیبری را دوباره تازه می‌کند و امان از کینه! از صدای رجز حسنی او دنیا بیدار شد و شهد کلام《 شیرین‌تر از عسل او 》 در دل لشکریانش نشست. لشکر نوجوان قاسم بن الحسن (ع) را که می‌شناسید؟ شناختنشان سخت نیست؛ آنها در نامه‌هایشان همه چیز را لو دادند! شهید علیرضا کریمی در آخرین نامه‌اش نوشت: به امید دیدار در کربلا. او رفت و ۱۶ سال بعد در شب تاسوعا پیکر مطهرش به آغوش مادرش برگشت . شهید حسن محمد رحیمی شجاعت حسنی‌اش را بار دیگر به رخ کشید: ای‌کاش من هزار جان می‌داشتم و در راه اسلام عزیز می‌دادم . شهید عبدالمجید رحیمی مثل فرمانده‌اش مرگ را تحقیر کرد: همه خیال می‌کنند جنگ، سر من یک کلاه گشاد گذاشته، اما این منم که سر زندگی را گول مالیدم! حقیقت این است که نوجوانان ما را آقازادهٔ امام حسن زنده کرد! 《 اگر واقعیت را بخواهید، روز عاشورا هنوز به شب نرسیده است》 🆔 @salehat_ut_jad ‌‌✾࿐༅✧🌱✧ ༅࿐✾
پرده هفتم؛ علی‌اصغر سلام الله علیه مگر نوزاد، چه توانی دارد؟ نه توان نشستن دارد، نه طاقت دوری. گلویی لطیف‌تر از برگ گل، پوستی نازک‌تر از حریر. باید با وسواس نوازشش کرد، مبادا ناخنی بی‌احتیاط، رد خراشی بر جانش بگذارد. حال تصور کن نوزادی شش‌ماهه، گرسنه، تشنه، در آغوش پدر، با تمام توان ناتوانی‌اش گریه می‌کند... و در همان لحظه، تیری زهرآگین ، در سکوتی سهمگین، به راه می‌افتد... سه‌شعبه، گلویی کوچک، و خون... پدر زمزمه می‌کند: «آنچه بر من نازل شد، بر من آسان است؛ چراکه برای خداست، و خدا می‌بیند...» قرن ها گذشت... باز نوزادی دیگر، این بار نه در معرکه جنگ، بلکه در آغوش خانه با لبخندی آرام، در خواب بود. دشمن، همان دشمن بود؛ این بار با چهره ای نو، با تیری آتشین و کینه ای کهنه. مادر، در برابر دیدگان بی پناه کودک سوخت. پدر، در شعله های بی رحم خاکستر شد.خانه، ویران شد و نوزاد... نوزاد هرگز بیدار نشد. 《 اگر واقعیت را بخواهید، روز عاشور هنوز به شب نرسیده است.》 🆔 @salehat_ut_jad ‌‌✾࿐༅✧🌱✧ ༅࿐✾
پردهٔ هشتم؛ علی‌اکبر سلام‌الله‌علیه نقل شده که چون اهل‌بیت برای وداع پیرامون ایشان جمع شدند، ابی‌عبدالله فرمودند: اهل‌بیت من، علی را رها کنید. «فَإنَّهُ مَمسوسٌ فِی الله وَ مَقتولٌ فی‌سبیل‌الله» چرا که او غرق در خدا و شهید در راه خداست! امام از شدّت غم گاهی می‌نشستند و گاهی بر می‌خاستند و سر خود را به آسمان بلند کردند و فرمودند: خدایا شاهد باش که علی را فدای امّت جدّم کردم. در زیارت عاشورا می‌خوانیم: خدایا مرگ و زندگی مرا شبیه مرگ و زندگی محمد و آل او (علیهم‌السلام) قرار بده . تمام این دلدادگی که در امت می‌بینی، از همان آرزوی شیرین می‌آید: شبیه آفتاب شدن! هرچند به اندازهٔ یک‌ذره... چه سروهای جوانی که تمام عمر پی این آرزو سوختند! در چشمان حججی‌ها، باکری‌ها، همت‌ها خوب نگاه کن! آرزوی علی‌اکبر شدن در آن چشم‌ها موج می‌زند! مناجات‌های شبانهٔ آنها این آرزو را فریاد می‌کشد: ای شبیه‌ترین فرد به رسول‌الله، چه می‌شود ما هم ذره‌ای شبیه شما باشیم؟ حالا برگرد و به چشم پدرانشان نگاه کن، میدانی این برق اشک در چشمانشان چیست؟ این ذوقِ مثلِ حسین، داغ دیدن است! چه داغ شیرینی است داغی که ما را ذره‌ای شبیه حسین کند! چه سروهای جوانی که هنوز در این آرزو می‌سوزند! 《 اگر واقعیت را بخواهید، روز عاشورا هنوز به شب نرسیده است 》 🆔 @salehat_ut_jad ‌‌✾࿐༅✧🌱✧ ༅࿐✾
پردهٔ نهم؛ حضرت عباس سلام‌الله‌علیه شمر آمد و خطاب به فرزندان ام‌البنین گفت: شما در امانید! حضرت عباس، با صدایی بلند و بُرنده پاسخ داد: «لعنت خدا بر تو و امان‌نامه‌ات؛ آیا برای ما امان می‌آوری و برای پسر پیامبر نه؟!» و این چنین ، عباس بودن معنا گرفت... عباس بودن یعنی وفاداری را شرمنده ی خود کردن، یعنی ادب و غیرت را معنای جدیدی دادن، یعنی عَلَم را تا آخرین نفس بالا نگه‌داشتن، یعنی در رکاب ولی بودن، بی هیچ تردید... بی هیچ اگر... عباس زمان ما را می شناسید ؟ آن سیدی که در شب عاشورا ولایت پذیری خود را به گوش جهان رساند : «امام ما، رهبر ما، آقای ما، عزیز ما و حسین زمان ما همانا حضرت آیت‌الله‌العظمی امام سید علی خامنه‌ای است.» و خودش شد علمدار جبههٔ مقاومت‌، مردی که با ایمانش، با زبانِ چون شمشیرش، و نطقِ طوفانی‌اش، پرچم ولایت را از بیروت تا قدس برافراشت. او وفاداری‌اش را چنین فریاد زد : هرگز تو را تنها نخواهیم گذاشت، ای پسر حسین! ⟪ اگر واقعیت را بخواهید، روز عاشورا هنوز به شب نرسیده است... ⟫ 🆔 @salehat_ut_jad ‌‌✾࿐༅✧🌱✧ ༅࿐✾
پردهٔ دهم ؛ امام حسین‌ سلام‌الله‌علیه درود خدا بر او باد، در روز عاشورا فرمود : ألا و إنَّ الدَّعِيَّ ابنَ الدَّعِيِّ قد تَرَكَني بينَ السِّلّةِ و الذَّلّةِ ، و هَيهاتَ لَهُ ذلكَ مِنّي ، هَيهاتَ مِنّا الذلّةُ ، أبَى اللّه ُ ذلكَ لَنا و رسولُهُ و المؤمنونَ و حُجورٌ طَهُرَت و جُدودٌ طابَت ، أن نُؤثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ على مَصارِعِ الكِرامِ . آگاه باشید! اين ناپاک زاده پسر ناپاک زاده مرا ميان مرگ و خوارى مخيّر كرده است. هيهات كه بتواند از سوى من به خواسته خود برسد. خوارى و زبونى از ما به‌دور است. خدا و رسول او و مؤمنان و دامن‌هاى پاك و نياكان پاكيزه نمى پذيرند كه ما فرمان‌برى از فرومايگان را بر مرگ كريمانه ترجيح دهيم. کربلا یک حقیقت جاری‌ است. نه در حصار زمان می‌گنجد، نه در جغرافیای خاص. هر جا که حق در برابر باطل قد علم کند، آنجا کربلا است و هر که دل به آزادگی سپارد، حسینی‌ ست. در میدان نبرد، در سنگر علم، در جبهه فرهنگ، در صف عدالت‌خواهی و ... در روزگاری که رسانه‌ها حقیقت را وارونه می‌نمایانند و قدرت‌های جهانی، باطل را به‌زور می‌آرایند، هنوز هستند مردمانی که به منطق عاشورا ایمان دارند: «هیهات منّا الذلة». این منطق، در دل جوانی که در برابر تحریم می‌ایستد، در دانشمندی که در آزمایشگاه می‌جنگد و در مادری که فرزندش را برای دفاع از وطن بدرقه می‌کند زنده است. ایران عاشورایی ، وارث همان کاروانی‌ است که در عاشورا، جان را فدای ایمان کرد ؛ چرا که در قاموس حسینیان تسلیم، واژه‌ای بی‌معناست. 《اگر واقعیت را بخواهید، روز عاشورا هنوز به شب نرسیده است 》 🆔 @salehat_ut_jad ‌‌✾࿐༅✧🌱✧ ༅࿐✾