دو غریبه برای گذر زمان به نوعی بازی سؤالوجواب روی میآورند که طی آن بهتدریج جزئیات خصوصی زندگیشان آشکار میشود. اما چیزی که در ابتدا فقط یک بازی سرگرمکننده بود تا جایی میرسد که تد به شوخی میگوید قصد کشتن همسرش میراندا را دارد. و لیلی نیز با گفتن اینکه مایل است کمکش کند او را غافلگیر میکند.
@Sam_book
کتابخونهسم.
کتابتو ببند، فکرهات رو رها کن... شب بخیر، رؤیابینِ قصهها 🌙
قلم ساکت شد، ولی خیال هنوز بیداره. شب بخیرِ شاعرِ خوابهام✨
کتابخونهسم.
صبح بخیر به کسایی که هنوز دلشون خواب نمیره🌤
صبح بخیر به کسایی که هنوز دلشون خواب نمیره🌤
منی که منتظرم شوالیه و شاپرک رو بخونم😭🤍
@Sam_book
اگه کیدرامری...
@Sam_book