eitaa logo
ثَنــــــــــــــــــــور🌱
22 دنبال‌کننده
42 عکس
3 ویدیو
3 فایل
ثَنور= ثمین+نور «تراوشات ذهنی یک دانشجوی علوم تربیتیِ نیمچه گوینده‌ی نیمچه طراح» 🔸فعال جادی🔸 شاگرد مکتب آوینی
مشاهده در ایتا
دانلود
و اما کتاب بعدی رو با نام و یاد خدا شروع می‌کنیم... کتابی که خیلی وقت بود منتظر بودم شروعش کنم... آشنایی من با شهدا، و اون نقطه شروع حس آرامشی که از شهدا گرفتم، با شهید هادی شروع شد... نمیدونم چیشد و چطور شد که من با این شهید عزیز یه احساس دیگه‌ای پیدا کردم... اما هر چه که بود، به لطف یکی از دوستانم بود که با این شهید عزیز آشنا شدم... ان‌شاءالله که لایق این باشیم که گفته‌های این شهید عزیز رو بتونیم تو‌ زندگیمون حتی شده یک درصدشو رعایت کنیم... بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم...
همراه اول با من لج افتاده... پیام‌هایی که باید بفرسته رو نمیفرسته پیام‌هایی که نباید بفرسته رو میفرسته پیام‌هایی که بخواد رو اجازه میده از طرفای مقابل بیاد واسم پیام‌هایی که نخواد رو اجازه نمیده از طرفای مقابل بیاد واسم برای خودش یه قانون و نظام جدید درآورده... قطعاً این مشکل باعث میشه من به علت جواب ندادن بقیه به پیامم (چون پیامشون نمیاد و فک‌میکنم که جواب ندادن)، یه خین و خین‌ریزی راه بندازم...
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حال و هوای شهر، اینروزا دیدن داره واقعاً خدا قوت...
شهید سید مرتضی آوینی: اگر خدا انسان را به خویش واگذارد ظلمتی جاودان زمین را یکسره تسخیر خواهد کرد. اما در هر عصری کسی می آید از خیل مُنذِران و هادیان، تا آن عهدی را که انسان در عمق باطن خویش با خدای دارد تازه کند؛ میثاق فطرت را.
هی میخوام فراموش کنم که چیشده اما یهو یادم میوفته به «آخرین‌»هایی که تو کانال آقا آورده میشه...
شهید سید مرتضی آوینی: بگذار دشمن خود را بفریبد و از پیوند تاریخی ما باعاشورا غافل بماند. اگر امام تنها نماند، اسلام هم پیروز خواهد شد. و ما اهل کوفه نیستیم که امام را تنها بگذاریم.
4405463277647437569_107276156324753.mp3
زمان: حجم: 164.9K
🎙شهید سید مرتضی آوینی: گریه، تجلی آن اشتیاق بی انتهایی است که روح را به دیار جاودانگی و لقاع خداوند پیوند می‌دهد، و اشک آب رحمتی است، که همه تیرگی ها را از سینه می‌شوید.
4_5893118918830070825.m4a
حجم: 2.1M
آهنگ بی کلامی که خیلی به گوشمون خورده و قطعا دنبالش بودیم...
«توجه: این متن با نهایت احساس و عمیقاً از ته دل نوشته شده» ولی امروز صبور بودن برای من خیلی سخت بود... من تصورم همیشه این بود که آقای ما پرچم کشور خود را به دست صاحب‌الزمان خواهد داد و هیچوقت نمی‌توانستم روزی را تصور کنم که او نیست... اما امروز، یکی از کسانی که قبلاً سر بحث ولایت فقیه و حکومت خیلی بحث و گفتگو داشتیم و او کلا قبول نمیکرد، (قبل شهادت اقا با او دیدار داشتم)، به حالت تمسخر به من گفت که«حالت چطوره؟ رهبرت کجاست؟ چیشد؟ آخی زدنش؟» و در این صحنه، من محکوم بودم به صبوری... سکوت تلخی کردم اما لبخندی بر لب داشتم... لبخندی که تلخ‌تر از گریه بود... کاش می‌توانستم همانجا بنشینم و عین بچه‌ای که پدرش را از دست داده، زار بزنم و گریه کنم... اما الگوی ما آقایی است که رفتن یارانش را دید، اما هیچوقت نگذاشت که عمق غمش به کسی عیان شود... آقاجان... ولی امروز، عمیقاً دلم سوخت... دلم برای شما سوخت و کاری ز دستم بر نمی‌آمد... بغضی در گلویم نشسته که حتی اگر هزاران هزار روز و سال و ماه هم برایتان ببارم و گریه کنم، سبک نمی‌شود که نمی‌شود... کمک کن صبور شوم... گاهی کنترل، سخت می‌شود...