eitaa logo
ثَنــــــــــــــــــــور🌱
22 دنبال‌کننده
42 عکس
3 ویدیو
3 فایل
ثَنور= ثمین+نور «تراوشات ذهنی یک دانشجوی علوم تربیتیِ نیمچه گوینده‌ی نیمچه طراح» 🔸فعال جادی🔸 شاگرد مکتب آوینی
مشاهده در ایتا
دانلود
من عاشق خیالاتم و برای زندگی در واقعیت، زاده نشده‌ام... این را از کتاب‌هایم بپرسید؛ آن‌ها خوب به شما می‌گویند که ثمین چگونه در بند بندِ کتاب‌هایش زیست می‌کند و دخترک کوچک درونش را از این سطر به آن سطر می‌پراند و به دوردست ها، و به آن‌جایی که دست هیچ کسی نمی‌رسد، می‌برد...
چگونه بی تو سال را تحویل کنیم؟ مگر می شود؟ ما یک عمر عادت کرده ایم پس از تحویل سال پای فرمایشات شما بنشینیم ـ بچه ها ساکت! ـ آقا شروع کرد ـ فکر کنم امسال هم شعار اقتصادیه ـ فکر کنم آقا مشهده ـ چرا صدای آقا گرفته نکنه سرما خورده و... پدر آسمانیِ ما ... فرزندانت را فراموش نکن ما مثل همیشه محتاج دعای تو هستیم پدرِ شهید ما ... ما یتیم شده ها را از یاد نبر
حال جسمیم یه مدت بود خوب نبود این هفته با دکتر‌ها درگیر بودم یکیش میگفت فلان ویتامین رو نداری یکیش میگفت فلان دارو رو بخور آقای دکتر، نسخه‌ای برای دلتنگی نداری؟ آقای دکتر، نسخه‌ای برای این نداری که یتیم شدیم؟ آقای دکتر... دردی که من دارم و خواب و بیداریمو قاطی کرده، با هیچ‌ نسخه‌ای خوب‌ نمیشه، هیچ دارویی نداره... نمیدونم روز از کجا میاد شب از کجا میره... منی که قبلا سر وقت میخوابیدم، الان روزانه شاید ۳ ۲ ساعتم نخوابم یه روزاییم از شدت فکر و خیال و غم، شاید میبینی تا خود صب بیدارمو تا ظهر هم، خواب... نمیدونم این درد چطور آروم میگیره ولی... هرچی که هست داره منو از پا در میاره...
شهید سید مرتضی آوینی: ای دهر؛ اگر رسم بر این است که صبر را جز در برابر رنج نمی‌بخشند، ورضای او نیز در صبر است، پس این سَرِ ما و این تیغ جفای تو.
هفت سین امسالمون دوتا سین متفاوت داشت... «سید مجتبی» و «سید علی؛)»
داغت نمیشه باورم؛ ای رهبرم...
ثَنــــــــــــــــــــور🌱
04:24
صبر... تنها خواسته من برای مردم کشورم و خودم هست...
شهید سید مرتضی آوینی: بگذار اغیار در نیابند آینده در کف این بچه هایی است که از پشت میله های مهد کودک، همراه با راهیان کربلا شعار پیروزی سر می‌دهند.
کل روزهای جنگ رمضان برای من، با این کتاب گذشت... کتاب فوق‌العاده‌ای بود... روایت دیدارهایی بود که با امام زمانمون تجربه شده بود... و بنظرم یه قوت قلب و یه روزنه امیدی ته دل آدم روشن میکرد و به آدم بیشتر از قبل می‌فهموند که آقا حواسشون به ما هست... وقتی صداشون می‌کنیم میشنون و کنارمون حاضر میشن... در درجه‌ای نیستیم که کتابیو به شما بزرگواران پیشنهاد کنیم، اما اگر دوست داشتید، حتما بخونید. نویسنده: فاطمه دولتی
و اما کتاب بعدی رو با نام و یاد خدا شروع می‌کنیم... کتابی که خیلی وقت بود منتظر بودم شروعش کنم... آشنایی من با شهدا، و اون نقطه شروع حس آرامشی که از شهدا گرفتم، با شهید هادی شروع شد... نمیدونم چیشد و چطور شد که من با این شهید عزیز یه احساس دیگه‌ای پیدا کردم... اما هر چه که بود، به لطف یکی از دوستانم بود که با این شهید عزیز آشنا شدم... ان‌شاءالله که لایق این باشیم که گفته‌های این شهید عزیز رو بتونیم تو‌ زندگیمون حتی شده یک درصدشو رعایت کنیم... بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم...