سَراشیب.
خدایا، تو شاهدی که قلب ما مجروحه. تو میدونی که عمق این جراحت کم نیست.
خدایا،
این بغض گلوی ما رو تنگ کرده.
سَراشیب.
خدایا، این بغض گلوی ما رو تنگ کرده.
مبادا فکر کنی شاکیام.
من از روز نبودن این غم به تو شکایت میبرم.
یه مشت گره کرده از فریاد به سینه میکوبه ..
و این منم که سوگواری این غمو به تعویق میندازم.
سَراشیب.
پسراتو ببین پشتشون به بودن تو گرمه آقاجون ..
پسراتو ببین
با تو قدسو از مسیر کربلا میریم ..