سخنها از وفا میگفتی و جور و جفا کردی
به ما دیدی چهها میگفتی و آخر چهها کردی؟ .
لرزه بر دستان و لکنت بر زبان و نبضِ تند ؛
وصفِ حالم ، چون ببینم یکنظر چشمِتو را ..
از عشق آن زیبا صنم رسوای عالم میشوم ،
تنها نه من حیثیت از ایل و تبارم میرود .