.
' چشمانش قهوه ای بود
به حق فهمیدم قهوه از سیگار و قلیان اعتیاد آور تر است '
.
ناز چشمانِ تو را قاب کُنم دَر دلِ شَب ، تا که مَهتاب نَنازد به جَمالش هر شَب .
.
منم دلتنگ رویت دلم آید به سویت
چه کردی با دل من که کرده آرزویت .
.
مهربان بودن دل بزرگ میخواهد
اما قدر مهربانی دانستن ، ذات خوب .
.
بعضی مواقع یه حس تنهایی عجیبی بهت دست میده انگار همه با همن و خوشحالن ، ولی تو تنهایی و تو خودتی .
.
تمام راهها به تو ختم میشوند
حتی آنهایی که برای فراموشیات طی کردهام . .
.
کاش این دل شکسته روزی به چشمت آید
هرچند قیمتی نیست ، این کوزه سفالی
ـ علی مقیمی ـ
.
گوشهی دفترش نوشته بود :
من انقدر به دوست داشتنت ادامه میدم ،
تا خاک منو بغل کنه : )'!