≤ـــــــــــــ سآیهشَب ـــــــــــــ≥
℘𝒶𝓇𝓉:5
🖊:ℬ𝒶𝓇𝒶𝓃
لیورا؛
۱۲شب تک و تنها وسط کوچه ها..
کلیدو انداختم تو در و وارد شدم
مثل همیشه با مامانِ خسته روبهرو شدم
لیورا:سلامممم
زهرا:سلام دخترم ،روز اولت خوب بود؟؟
لیورا:هوم،داداش کجاس؟
زهرا:رفته پی کثا.فت کاریاش
لیورا:مثل همیشه..من خستم میرم بخوابم
زهرا:برو عزیزم
رفتم تو اتاق و درو محکم بستم
هوفی گفتم و لباسامو عوض کردم
خودمو انداختم رو تخت
و
گوشیو برداشتم تا یکم اکسپلور گردی کنم
شانسی زدم رو یکی از پستا و یه نفر آشنا رو دیدم
آهنگش صدای همون آقا مهربونه بود..
عاووو زیر پست یکی رو تگ کرده بود ،زدم روی پیج و چشم خورد به پیجش
3Mفالوور
~~~~
[𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙨𝙝𝙖𝙗]
≤ـــــــــــــ سآیهشَب ـــــــــــــ≥ ℘𝒶𝓇𝓉:5 🖊:ℬ𝒶𝓇𝒶𝓃 لیورا؛ ۱۲شب تک و تنها وسط کوچه ها.. کلیدو
طبیعیه انقدر فوق العاده بودن؟🍒😃✨
عزیزم اینو بدون من آدمیم اگه تصمیم بگیرم نبینمت حتی رو به روم بشینی هم نمیبینمت؛😔✨
[𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙨𝙝𝙖𝙗]
≤ـــــــــــــ سآیهشَب ـــــــــــــ≥ ℘𝒶𝓇𝓉:5 🖊:ℬ𝒶𝓇𝒶𝓃 لیورا؛ ۱۲شب تک و تنها وسط کوچه ها.. کلیدو
مثل همیشه عالی بود منتظر بقیه ی رمان هستم ❤️🛐🛐🛐🛐🛐