eitaa logo
[𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙨𝙝𝙖𝙗]
83 دنبال‌کننده
12 عکس
2 ویدیو
0 فایل
‹•سآیه شب•› _ {°آغاز؛¹⁴⁰⁵/³/²³°} _ {•پآیآن؛بی انتهآ•} _ {°نویسنده؛Baran°} _ {•کُپی؛№•}
مشاهده در ایتا
دانلود
[𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙨𝙝𝙖𝙗]
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
[𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙨𝙝𝙖𝙗]
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام سیسیااا
≤ـــــــــــــ سآیه‌شَب ـــــــــــــ≥ ℘𝒶𝓇𝓉:6 🖊:ℬ𝒶𝓇𝒶𝓃 سرمو بلند کردم و چشام از تعجب چهارتا شد... محل ندادم بهش که دوباره اومد سد راهم شد لیورا:میشه بری اونطرف ؟؟ آرتا:نرم چی میشه مثلا ؟؟ لیورا: حراست و صدا کنم؟؟ آرتا:کارت ندارم فقط میخوام یکم با هم حرف بزنیم.. لیورا:حرف؟؟؟من با تو حرفی ندارم خیلی وقته فراموشت کردم آرتا:پشیمونم... لیورا:از چی ؟؟؟از خیانت؟؟من دوست داشتم...برام مهم بودی ولی خودت گند زدی آرتا:خب..خب بیا برگردیم لیورا:من نمی‌خوام با تو باشم.. اوکی ؟؟؟ آرتا:باشه،ولی اگه مامانت برات مهمه بهتره که هیچوقت تو لباس عروس نبینمت... لیورا:برو بابااا وقتی رفت جارو رو گذاشتم کنار و دویدم تو رختکن.. ~~~~