[𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙨𝙝𝙖𝙗]
≤ـــــــــــــ سآیهشَب ـــــــــــــ≥ ℘𝒶𝓇𝓉:6 🖊:ℬ𝒶𝓇𝒶𝓃 (۶:۳۰) حامی؛ بعد حدودا دو ساعت از جام بلند ش
≤ـــــــــــــ سآیهشَب ـــــــــــــ≥
℘𝒶𝓇𝓉:7
🖊:ℬ𝒶𝓇𝒶𝓃
وقتی رسیدم پیش کیوان سریع رفتم سمت دسته بازی
کیوان:شرطی؟😃
حامی:سر چی!؟
کیوان:هرچی تو بگی
حامی:پیتزا؟🤓
کیوان:شکمو نباشش دیگههه
حامی:فعلا بازی کنیم تا شرط
(بعد بازی )
(۱۰:۳۰)
کیوان:دیدی بردمم؟؟؟؟؟😃😃
حامی:به سلامتی
کیوان:چته؟
حامی:باید برم
کیوان:کجا؟؟
حامی: دنبال یه نفر که تنها نباید بره خونه
کیوان:مبارکه،کی هس حالت؟🤓
حامی: شاید پسر باشه تو باید بگی مبارکه؟؟
کیوان:خب حالااا😂برگشتنی بیا پیشم فیلم ببینیم😃
حامی:باش حتما
کفشمو پوشیدم و زدم بیرون
چون با ماشین نبودم مجبور شدم پیاده برم
رسیدم جلوی در کافه
ساعت۱۱بود
لیورا تک و تنها وایساده بود
حامی:لیورا..
رفتم نزدیک تر..
گفتم شاید بهش بر بخوره
خانوم بهش اضافه کردم
لیورا:سلام آقا حامیم خوبید؟
حامی:حامی هستم..
لیورا:خوشبختم
حامی:منتظر تاکسی هستین؟
لیورا:هوم،دارم اسنپ میگیرم..
حامی:اگه بخواید میتونیم باهم بریم که تنها نباشید..البته ماشین همراهم نیست
لیورا:باعث افتخارمه:)
~~~~
[𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙨𝙝𝙖𝙗]
بوصصصصصصصصصصصص بهتتتت😔💘🛐🛐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا