[𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙨𝙝𝙖𝙗]
قلمتت توصیف ناپذیرههه😭🛐
قربونت برمم دختررر
بهتر از تو که نیس فداتشم😭💘
≤ـــــــــــــ سآیهشَب ـــــــــــــ≥
℘𝒶𝓇𝓉:3
🖊:ℬ𝒶𝓇𝒶
زمان:ساعت۱۱:۴۷
کارم تموم شد و مغازه رو بستم تا برم خونه..
هوا به شدت ترسناک و تاریک بود،
سرمو انداختم پایین و به راهم ادامه دادم،
یه ماشین لوکس جلوم وایساد..
...:خانومی بپر بالا
محل ندادم بهش و رومو برگردوندم
...:کری؟میگم بیا
لیورا:عههه گمشو دیگه
...:نه اینطوری نمیشه
ماشینو نگه داشت..
منم یا تموم وجودم دویدم و سعی کردم ازش دور شم
یهو به جسم بلند و هیکلی خوردم،
حامی:عه،شمایید؟!
،اتفاقی افتاده؟؟
خودشه ،همون صدای مهربون،
همون صدایی که توی کافه کل قلبمو محاصره کرد..
لیورا:ع..م ن..ه خ..و ...بم
حامی: مطمئنی ؟؟مشکلی پیش اومده؟میتونم کمکتون کنم؟
لیورا:ن..ه ممنون
سرمو انداختم پایین و به راهم ادامه دادم که صدای آشنایی دوباره پیچید تو گوشم..
~~~~
[𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙨𝙝𝙖𝙗]
≤ـــــــــــــ سآیهشَب ـــــــــــــ≥ ℘𝒶𝓇𝓉:3 🖊:ℬ𝒶𝓇𝒶 زمان:ساعت۱۱:۴۷ کارم تموم شد و مغازه رو بستم تا
عامو بد جا تموم میکنیییی خب😶