eitaa logo
[𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙨𝙝𝙖𝙗]
78 دنبال‌کننده
12 عکس
2 ویدیو
0 فایل
‹•سآیه شب•› _ {°آغاز؛¹⁴⁰⁵/³/²³°} _ {•پآیآن؛بی انتهآ•} _ {°نویسنده؛Baran°} _ {•کُپی؛№•}
مشاهده در ایتا
دانلود
≤ـــــــــــــ سآیه‌شَب ـــــــــــــ≥ ℘𝒶𝓇𝓉:3 🖊:ℬ𝒶𝓇𝒶 زمان:ساعت۱۱:۴۷ کارم تموم شد و مغازه رو بستم تا برم خونه.. هوا به شدت ترسناک و تاریک بود، سرمو انداختم پایین و به راهم ادامه دادم، یه ماشین لوکس جلوم وایساد.. ...:خانومی بپر بالا محل ندادم بهش و رومو برگردوندم ...:کری؟میگم بیا لیورا:عههه گمشو دیگه ...:نه اینطوری نمیشه ماشینو نگه داشت.. منم یا تموم وجودم دویدم و سعی کردم ازش دور شم یهو به جسم بلند و هیکلی خوردم، حامی:عه،شمایید؟! ،اتفاقی افتاده؟؟ خودشه ،همون صدای مهربون، همون صدایی که توی کافه کل قلبمو محاصره کرد.. لیورا:ع‍..‌م ن‍..‍ه خ‍..‍و ...بم حامی: مطمئنی ؟؟مشکلی پیش اومده؟میتونم کمکتون کنم؟ لیورا:ن‍..‍ه ممنون سرمو انداختم پایین و به راهم ادامه دادم که صدای آشنایی دوباره پیچید تو گوشم.. ~~~~
بوص به همتون😔💘
[𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙨𝙝𝙖𝙗]
بوص به همتون😔💘
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا