[𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙨𝙝𝙖𝙗]
≤ـــــــــــــ سآیهشَب ـــــــــــــ≥ ℘𝒶𝓇𝓉:3 🖊:ℬ𝒶𝓇𝒶 زمان:ساعت۱۱:۴۷ کارم تموم شد و مغازه رو بستم تا
مثل همیشه عالی بود
و کنجکاوم بدونم بقیه رمان چی میشه😍😍😍😘😘😘😘
≤ـــــــــــــ سآیهشَب ـــــــــــــ≥
℘𝒶𝓇𝓉:4
🖊:ℬ𝒶𝓇𝒶𝓃
...:اصن تو تک و تنها این موقع شب بیرون چیکار میکنی
لیورا:به تو ربطی نداره گورتو گم کن خواهشن
دستی روی شونم نشست
حامی:کی گفته این خانوم تنهاست؟؟
سرمو برگردوندم
ماشالا چه قد بلندیم داشت
...:تو کیی ؟
حامی:فکر نمیکنم به تو ربطی داشته باشه....
لیورا:عام،عاره،گمشو
حامی؛
خنده ریزی از روی خنگی دختره زدم
پسره رفت
الان من بودم و دختره که اسمشو نمیدونستم
حامی:میشه اسمتونو بدونم؟
لیورا:من..لیورام
بدون حرفی سرشو انداخت پایین و رفت
داد زدم:
حداقل تنها نرو وایسا ببرمت این وقت شبی
لیورا:نه نمیخواد ممنون
حامی:هر جور راحتی
سوار ماشین شدم و گازشو گرفتم سمت خونه
~~~~