درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۹۷
شبیه یه نوجوون شده بودم که توی اوج بالا و پایین شدناش رویا پردازی میکرد.
نمیتونستم حالی رو که توی آشپزخونه تجربه کرده بودم رو فراموش کنم.
دستم رو بالا آوردم و مچم رو به دماغم چسبوندم.
هنوز بوی عطرش رو میداد.
بقول بچه های امروزی اکلیلی میشدم
وقتی یادم میاومد دستش رو دور ش...کمم پیچید
و تنم رو به اون کوه عضله چسبوند و مثل یه عروسک سبک بلندم کرد.
گرمای تنش رو که یادم میاومد
پروانه ها هم قاطی اون اکلیل ها پرواز میکردن.
لبخندم کش اومد و دوباره مچ دستم رو بو کشیدم.
احساس گناه میکردم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۹۸
حس میکردم دارم در مورد شوهر مردم فکر میکنم و از نظر من گناه کبیره بود.
اون مردِ چشم تریاکی فقط اسمش توی شناسنامه ام رو خط خطی کرده بود.
همون باعث میشد وسط حس و حال خوبم
مدام به خودم نهیب بزنم که کارم اشتباهه.
اما قلبم با کمال وقاحت داد میزد"خره اون شوهرته،نباید عذاب وجدان داشته باشی"
کلافه از درگیری ای که توی قلب و ذهنم داشتم بلند شدم
لیوان رو برداشتم و سمت در اتاق رفتم.
ساعت ۳ نیمه شب بود و حتما الناز و ایزد هم الان خواب هفت پادشاه رو میدیدن.
اما به ورودی سالن که رسیدم از دیدن صحنه روبروم خشکم زد.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
『 @NIKOTINREMlX367_94814861938094.mp3
زمان:
حجم:
10.3M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
هدایت شده از تبادل موقت
توی بیمارستان خصوصی پرستار بودم، یه سالی بود که طلاق گرفته بودم، پرستار خانمی که سرطان تمام بدنشو گرفته بود، بودم.
جوون بود و گاهی می دیدم کههمسرش میاد بهش سر میزنه، یه روز ازم خواست که به حرفاش گوش بدم، تو این مدت خوب همدیگه رو شناخته و با هم درد و دل کرده بودیم.
گفت داره میمیره و نگران همسرشه که از تنهایی دِق نکنه، چون پدر و مادر همسرش خیلی وقت بود که فوت شده بودن، بهم گفت با همسرش صحبت می کنه و قبل از این کهبمیره، همسرش من و عقدکنه.
اولش مخالفت کردم، ولی بعد از این که متوجه ی موقعیت اون مرد شدم حاضر شدم که بپذیرم، وضعمالی خیلی خوبی داشت و خوش بر و رو بود.
چون خیلی عذاب می گشیدم و حرف پشت سرم زیاد بود، تصمیم گرفتم که قبول کنم، اون مرد به اصرار همسرش راضی شد عقدم کنه خانواده امم راصی بودن، سال زنش تموم شده بود، اما رابطه امون خیلی بد بود، دائمبهشت زهرا می رفت و سر قبر رنش ساعت ها می نشست و درد و دل می کرد.
یه روز دیگه طاقتم سر اومد، تصمیم گرفتم که امشب این دوری رو تموم کنم و دیگهپا رو دلم نذارم.
زیباترین لباس خوابم رو پوشیدم و منتظر اومدنش شدم.
وقتی اومد و من و با اون وضع دید.....
https://eitaa.com/joinchat/3081635430C367eb0e2d6
هدایت شده از تبادل موقت
به خاطر موقعیتم زن دوم مردی شدم که زن اولش سرطان داشت، دوستم نداشت و بهم توجه نمی کرد، بعد از سال زنش بود کهتصمیم گرفتم این دوری رو تموم کنم....
https://eitaa.com/joinchat/3081635430C367eb0e2d6
رمانِ امیدِ زندگی
براساس واقعیت👆👆🔥