eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.3هزار دنبال‌کننده
789 عکس
647 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ ایزد بلند شد و گفت: -ببین چجوری دیوونه ام میکنی... الناز لبخندی زد و چشمای خمارش رو به ایزد دوخت توی اون فضای نیمه تاریک نمیتونستم ازشون چشم بردارم. به پهلوهاش چنگ زد و مثل پر کاه بلندش کرد. الناز شبیه یه مجسمه از سنگ مرمر بود که به زیبایی تراش خورده. و ایزد هیکل مردونه ش به حدی آماده و سفت بود که باعث شد آب دهنم رو قورت بدم. به پاهام تکون دادم تا برگردم اتاقم اما صدای الناز موهای تنم رو سیخ کرد: -ایی...ایزد... ایزد بهش چنگ زد و توپید : -هیش...آروم اما الناز نمیتونست حق داشت. ایزد خوب بلد بود. حتی از دیدنش همه چیم بهم ریخته بود. به خودم که اومدم نفس هام سنگین شده و تنم به حدی داغ که از حرارت زیاد به عرق نشسته بود. بالاخره به خودم اومدم، از شدت بغض داشتم خفه میشدم و کاش میشد که اشک بریزم تا لااقل آروم بگیرم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ چشمام از نیش اشک میسوخت و نفسم که به شماره افتاد پاهای سنگینم رو عقب کشیدم. حالت ایزد ... نمیتونستم اون صحنه رو ببینم. خفه میشدم اگه تا ته رو میدیم. برای همین با هر بدبختی ای که بود عقب رفتم. باید خیلی زود تر از اون حرفا میرفتم ولی مگه پاهام یاری میکرد. انگار وایساده بودم تا ببینم و خودم رو شکنجه کنم. تا ببینم و به خودم عذابی بدم که تا آخر عمر فراموش نکنم. نگاه آخر رو بهشون انداختم و برگشتم اتاقم. اما مثل یه مرغ سر کنده بودم. مثل دیوونه ها دور خودم میچرخیدم و اون صحنه رو مرور میکردم. داشتم روانی میشدم. باید یجوری خودم رو آروم میکردم والا تا صبح دووم نمیاوردم. اصلا هر زنی  با دیدن شوهرش با زن دیگه ای مثل من میشد. حتی اگه احساسی بین شون نبود ولی ازدواج یه پیوند عمیق ایجاد می‌کرد. با قدمای بلند به طرف حموم رفتم و به لباسم چنگ زدم. پیراهنم رو دراوردم و بعدش رو هم در آوردم و جلوی آیینه وایسادم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
و اما عزیز من، امیدوارم آن روز که به آرزویت می‌رسی همچنان آرزویت باشد.
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ به خودم نگاه کردم!! به س.....ینه هایی که قبل عمل هم زیبا بود و حالا زیبا تر به نظر میرسید. به هیکلم و کـ..مر باریکم. به پرسینگ هایی که زده بودم و پاهای کشیده ام. یه مرد از یه زن چی می‌خواست تا عاشقش بشه. داغ کرده بودم و برای ل.مسش التماس دلم می‌خواست بهش خیانت کنم تا بفهمه خیانت چه دردی داره. مگه من احساس نداشتم؟ مگه من نمیتونستم؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ اما عذاب وجدان و نفرتی که از خودم داشتم هر لحظه قدرت بیشتری میگرفت. اینکه اونقدر ضعیف هستم و نمیتونم یه مرد رو مال خودم کنم. عصبانی بودم و توی اوج حرص و نفرت تنم رو عقب کشیدم. دیگه گریه نمیکردم. دیگه برای خودم عزاداری نمیکردم. زندگی نکبتیم چه ارزشی داشت که بخوام نگهش دارم. اون بیرون آدمایی بودن که برای دریدنم توی تاریکی شب چاقو تیز میکردن و توی خونه ،مردی رو داشتم که ذره ذره آتیشم میزد و خاکستر شدنم رو تماشا میکرد. نفهمیدم چجوری  تب تند هوس تبدیل شد به سرما و تنم یخ زد. دستم رو زیر بدنم بردم و دریچه چاه رو بستم. خودم رو عقب کشیدم و توی وان دراز کشیدم. بود و نبودم برای هیچکس اهمیت نداشت. من بریده بودم. دیگه توان نداشتم. هوران اون شب به انتهای خط رسیده و دیگه نمیخواست زنده باشه. یه عمر جنگیدم و حالا دیگه بس بود. خودم رو سپردم به دست آب،آبی که آروم آروم توی وان پر میشد و بدن محتاج و دردمندم رو زیر خودش می‌کشید. فقط چند دقیقه دیگه تحمل میکردم تموم میشد. آب آروم آروم روی تنم رو پوشوند و دیگه نمیتونستم نفس بکشم. کف وان خودم رو نگه داشتم و چشمام رو بستم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
‌و یهو تبدیل شدم به کسی که دیر جواب میده تنهایی رو ترجیح میده اگر انرژی منفی حس کنه، ناپدید میشه و اگر دیگه کسی باهاش در ارتباط نباشه، براش اهمیتی نداره.
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وسط این همه کابوس یادش آرومت نکرده❤️‍🩹🙂